بلاگ

  • پگاه لاری، هنرمند جوان نقاش؛ از الهام تا خلق اثر

    به گزارش جوان باور، لطفا در آغاز صحبت‌هایتان از زندگی هنری و آموزش هنری خود بگویید. چگونه به عرصۀ هنر وارد شدید؟

    من فکر می کنم این سوال مقداری کلیشه‌ایست که احتمالا شما هم منتظر این پاسخ باید باشید که از بچگی کار می‌کردم و یا چیزی شبیه اینها…

    پس اجازه دهید با این بحث شروع کنیم، پگاه لاری فردیست که نقاشی خوانده و پایان‌نامۀ ارشد خود را با کارهای متفاوتی از ترکیب مواد و یک سری تکستچرهای متفاوتی آغاز کرد؟

    بله البته این قضیه و این آثار به قبل از پایان‍نامۀ ارشد من مربوط می‌شد.

    پروژۀ قاجارها مربوط می‌شود به پایان‌نامۀ شما؟

    بله. البته من نمی‌دانم چه برخوردی با این پروژه ممکن است بشود، حدس می‌زنم که بعضی‌ها در مقابل آن جبهه بگیرند که، چرا قاجار را انتخاب کرده‌ام و الخ… چون این سبک روند و هنری بود که در دوران معاصر پرطرفدار شد و جریانی به راه افتاد که خیلی‌ها درگیر آن شدند. اما برای من از آنجا که اول از هر چیز رنگ به سراغم می‌آید، این مساله و آن رنگ‌های درخشان و آن قرمز آتشین مرا جلب کرد. البته کمی هم جسارت کردم و چیزهایی را از آن کم و چیزهایی را اضافه کردم. ولی واقعا تمام تلاشم این بود که دنیایی را که می‌سازم از تسکتچر و پرسوناژهای قاجاری، متفاوت باشد و تکرار نشده باشد. اگر دقت کرده باشید در کارهای من شما به سادگی می‌فهمیدکه نقاشی یک پرسوناژ قاجاریست که خیلی شبیه آن قاجاری‌ها نیست، یعنی حالت چشم و فرم صورت و غیره تغییر کرده است.

    یعنی شما سعی کردید آنها را تغییر دهید؟

    بله، لزومی ندیدم مثل خیلی از هنرمندان دیگر همان چهرۀ قاجاری را بردارم و عینا آن را پیاده کنم.

    اما در واقع آثار شما متفاوت است و نمی‌توان آنها را در یک دسته‌بندی قاجار جای داد؟

    بله دقیقا، آن پروژه اتفاقی بود که برای من پیش آمد، پروژه‌ای که الان بر روی آن مشغول به کار هستم کاملا متفاوت شد و فقط در کار اول ردپایی ازپروژۀ قاجار بر آن مانده، و خب این طبیعی است، در واقع نمی‌توانی به طورکلی از کارهای پیشین خود جدا شوی، چرا که وقتی کار می‌کنی ردپای کارهای قبلی شما خواه ناخواه به آثار جدید شما هم خواهد رسید، ولی اگر بخواهم پروژه‌ای را که مثلا در فرانسه نمایش داده شد را بیان کنم بله واقعا دو پروژۀ مجزا باید برای آنها تعریف کرد.

    سبک‌های قاجار شما چند پروژه بود؟

    دو پروژه بود.

    من به طور کاملا اتفاقی به سمت این دو پروژه کشیده شدم. یک بشقاب و عروسک من را به سمتی کشید که احساس کردم باید آن را ادامه بدهم و بعدها موضوع خیلی شخصی شد و خودم هم لذت می‌بردم، البته کاری را که می‌کنید باید نظرت را جلب کند و احساس کنید که دارید کار درستی انجام می‌دهید یا فکر کنید که به جایی می‌رسید و اینطور شد که من بعدا به جاهایی رسیدم اما بعدتر دیدم که بقیه هم مشغول انجام دادن آن هستند. این وضعیت برای من هم خوب و هم آزاردهنده بود که کسی نمی‌دانست کاری را که انجام می‌دهد، شما درواقع اولین کسی بودید که این پرترۀ قاجاری دست پیدا کرده‌اید. این درحالیست که آرتیست‌های خیلی بزرگتر از من آمدند و همان ر به کار گرفتند و کسی هم به آنها اعتراضی نکرد که اولین کسی که این سبک را کار کرد فلان کس بود، البته این چیزی نیست که گفتن داشته باشد. من حتی قبل از اینکه بخواهم کار خورشید خانم و ماه بانو را انجام دهم، صرفا پرتره را به زبان شخصی خودم کار کردم.

    شما رنگ‌های گرمی که در نقاشی‌های قاجار بود را سعی کردید کمی شفاف‌تر کنید؟

    بله، من این رنگ‌ها را کمی جیغ‌تر کردم.

    این برمی‌گردد به شخصیت شما؟ همانطور که شما گفتید عاشق رنگ بودید؟

    بله درست است.

    و اینکه من می‌توانم بگویم که پاپ آرت شده است؟

    خیر، دوست ندارم اینطور باشد، ولی می‌توانم بگویم که پاپ‌آرت تاثیر زیادی بر من گذاشت، و البته هنوز لذت می‌برم از پاپ‌آرت و از نمایشگاه‌هایی که تم پاپ‌آرت دارد، واقعا لذت می‌برم.

    من خیلی صریح بپرسم از اینکه قاجار در هنر معاصر و هنرمندان ایران پرطرفدار شده است، به آن پرداختید یا اینکه خودتان دوست داشتید؟

    خودم دوست داشتم. من خودم لذت می‌بردم از رنگ‌های آن دوره و آن سادگی و بی‌روح بودن پرتره‌هایش بود و این خیلی عجیب است که اینقدر این نقش‌ها پربی‌حس هستند، گویی که در چارچوب قاب به شما نگاه می‌کنند و این توانایی نقاش‌های آن دوره بوده و این ویژگی حس خیلی عجیبی به من می‌دهد، در واقع جذب این اعجاز شدم. البته هنر این دوره مورد انتقاد و لعن خیلی‌هاست ولی به نظرمن باید این دوره در هنر ما طی می‌‌شد.

     

    و باید گفت تاثیر زیادی بر هنر ایران گذاشته است…

    بله قبول دارم. اتفاقی که افتاده خیلی به نظر من جذاب است، چرا که با الهام از آنها یک سری رنگ‌های جدید و یک سری موتیف‌های جدید را در حال تجربه کردن هستیم. مثلا ما آن قرمزی که الان استفاده می‌کنیم با آن قرمز آتشین و قرمز یاقوتی که در دامن زنان قاجاری وجود دارد، متفاوت است و یا آن رنگ یشمی و سبزی که به تیرگی و سیاهی می‌زند… این سبزِ خیلی خاص که در مینیاتورهای تا قبل از زمان قاجار نداشتیم و این درواقع دست ما را بازتر کرده است و واقعا لذت بردم که به سمتش رفتم، بعد از آن کمی هم پاپ‌آرت ترکیبش کردم و جذابترش کردم.

    در طی این مسیر خیلی از اتفاقات خودشان به سمت من آمدند، البته که هیچوقت کتمان نمی‌کنم که بعضی چیزها را هم در این بین خودم تصمیم گرفتم و تعمدا آنها را وارد آثار این مجموعه کردم، بلاخره همه‌چیز از درون ما نیست چرا که ما انسان هستیم و فکر می‌کنیم و تصمیم می‌گیریم و بعد از طی شدنش به این نتیجه می‌رسیم که این بداهه‌ای که به ما رسیده درست بوده یا نه! یا باید ادامه پیدا کند یا نه مسیرش را باید عوض کند. ولی نهایتا لذت بردم از کار نهایی و خب خودش تحت تاثیر گالری‌گردی‌هایی که داشتم و یا تحت تاثیر چیزهایی بوده است که خواندم اما الان از آن فضا جدا شدم و به سمت پروژۀ جدیدی که تا به حال هشت اثر آن آماده شده است و خیلی متفاوت از کارهای قبلی است.

    فکر می‎کنید پروژۀ جدید شما چقدر موفق خواهد بود؟

    یکی از این کارها را در اینستاگرام به اشتراک گذاشته‌ام، بازخورد خوبی هم داشته است، حس خوبی نسبت به آنها دارم و فکر می‌کنم موفق عمل کنند. فکر می‌کنم اتفاقات خوبی در کارم رخ داده و چیزهای جدیدی بعد از این پروژۀ جدید وارد کارهایم شده است، البته شاید این صحبت‌ها کمی خوش‌بینانه باشد.

    باز هم آن حسی که از جاسپر جونز برای موتیف کارهای قبلی خود گرفتید در این دورۀ جدید شما هم هست؟ باز هم حروف نقش ابزاری خود را حفظ کرده است؟

    در یکی از کارهای این مجموعۀ این تاثیر وجود دارد ولی نه به آن شکل خیلی پاپ، اینجا اتفاقی که افتاده ادبیات ایران توجهم را جلب کرده، حافظ، مولانا و… البته این سبک خیلی کار شده است، من بیشتر سعی کرده‌ام موضوع کارم به آن نزدیک باشد نه اینکه صرفا بیننده‌ام به آن دقت کند و بفهمد و نتیجه‌گیری کند… در واقع دوست ندارم در این مجموعه اولین چیزی که بیننده می‌بیند آن داستان تکراری باشد دوست دارم به موضوع فکر کند… کمی هم عجیب‌تر شدن کارها نه به‌عنوان سبک که به‌عنوان یک ذهنیت را در مجموعه‌ام به کار برده‌ام. شاید شما از این مجموعۀ جدید من بتوانید یک حال و هوای سورئال بگیرید. اولین اثر این مجموعه مسافر کوچولوست، من یک ذهنیتی را از او گرفتم و روی آن کار کردم، اما بعدا سعی کردم از داستان‌های ایرانی استفاده کنم، مثل دریاچۀ نور و یا داستان‌های کلاسیک و غیره.

    درواقع شما خیلی ایرانی هستید، خیلی از هنرمندان جوان ما گرایش غربی و اروپایی پیدا کردند این در مورد شما صدق نمی کند؟

    بله درست است، چیزی که برای من مهم است دوست دارم خودم را نشان دهم این نشان دادن البته از روی خودخواهی نیست، درواقع شما نقاشی می‌کنید که خودتان را نشان دهید، دوست دارید نشان دهید این کارها را انجام داده‌اید و بگویید ذهن من و هنرم این است، شما به من این احساس را بدهید که دیده می‌شوم و حرفم شنیده می‌شود.

    پیرومانزونی هم چنین شخصیتی بود که نفس هنرمند را ارائه می‌داد و یا افراد را امضا می‌کرد و به مردم می گفت، شما به خاطر من اینجا آمده‌اید و…

    بله دقیقا همۀ ما همین کار را انجام می‌دهیم، من دقیقا به این قضیه اعتقاد دارم، ما وقتی نمایشگاه برپا می‌کنیم، درواقع بخشی از خود را به نمایش می‌گذاریم و خب باید این موضوع باید فراگیر شود که ما یک جایی و یک بخشی از اجتماع هستیم. گرچه باید پذیرفت که جامعۀ ما جامعۀ هنرمندپذیری نیست، یادم است در یک کدام از نمایشگاه‌هایم و در جمعۀ دوم بعد از افتتاحیه، یک زن و شوهر جوانی را دیدم که آثار من را در سایت گالری دیده بودند، یکی از آنها به من گفت این بنفش‌های به کار گرفته شدۀ شما همرنگ کنسول‌های من است… این برای من خیلی دردناک بود. خیلی‌ها چون آثار من رنگی است جنبۀ دکوراتیو آن را می‌بینند، درصورتی‌که اینچنین نیست. حسی که آن پرسوناژ به کارم می‌دهد پررنگ تر است.

    در واقع استیتمنت کارت قویتر از تابلوهاست؟

    بله، دقیقا تابلوی من قطعا یک داستانی را پشت خودش داشته که حال زن قلبی از دستش آویزان است که یک عروسک در آن است، خیلی چیزا می‌شود از آن برداشت کرد که ذهن بیننده به آن سمت برود که مخاطب را به آن منظور برساند.

    البته باید در نظر گرفت که مخاطب عام هم در دنیای نقاشی وجود دارد.

    بله قطعا.

    می خواهم کمی از دنیای نقاشی بیرون بیاییم، چقدر دنیای نقاشی را کنار می گذارید و به پگاه لاری می‌رسید؟

    این اتفاق‌ها بعضی‌وقتا می‌افتد؛ البته پیش آمده که من ماه‌ها خیلی جاها نرفتم و به نقاشی پرداخته‌ام اما بعضی اوقات به یک خلایی می‌رسم و حس می‌کنم که من خودم هم هستم و یک سری کارها را مثل هر آدم دیگر احتیاج دارم انجام بدهم.

    اهل سفر و گردش هستید یا اهل کارگاهید؟

    بازهم بستگی دارد، من جایی که دارم جای خیلی بزرگی نیست، مکان کوچکی که آثارم را نگهداری می‌کنم و خودم هم در آن کار می‌کنم. من خیلی آدم حسی‌ای هستم. ممکن است ده روز توی آتلیۀ کوچکم بمانم و کار کنم.

    بعضی وقت‌ها احتیاج دارم که فاصله بگیرم و خرید کنم، سه چهار ساعت در کافه بنشینم و کتاب بخوانم و برای خودم باشم و آدم‌ها را نگاه کنم و فکری به ذهنم بیاید. دوست ندارم ادعا کنم که فلان کتاب‌ها را می‌خوانم چراکه به این معتقدم که شما باید بخشی از یک جامعه‌ باشی تا بتوانی کارهایی را بکنی و باید آنها را بچشی تا بتوانی درکشان کنی. یادم می‎آید جایی رفته بودم و مانتویی را دیدم که به سبک قاجار بود خانمی را می‌دیدم که این مانتو را دید و خیلی ذوق کرد، با اینکه نمی‌دانست چه پیشینه‌ای دارد… این اتفاق‌ها که می‌افتد هم خوب است هم بد، از جهتی خوب است که این کالا انتخاب می‌شود و بدی آن هم دراین است که نمی‌داند چرا این کالا را انتخاب می‌کند.

    دید عامۀ مردم نسبت به هنر همین است، (البته منظورم آن بخش حرفه‌ای خریدار نقاشی نیست)، این مشکل اجتماع ماست و مشکل رسانۀ ماست، وقتی که هیچ رسانه‌ای این هنر را تبلیغ نمی‌کند و یا آموزش نمی‌دهد و فرهنگ‌سازی صورت نمی‌گیرد مشکل ایجاد خواهد شد.

    همین باعث می‌شود که پگاه لاری از جامعه خارج و به بخش کوچکی از جامعه وارد شود که آنجا آدم‌ها همدیگر را می‌شناسند.

    یک ناراحتی داشتید که اثرتان به‌عنوان یک کالا مقایسه شده بود؛ چقدر فکر می‌کنید که این تفکر توی جامعۀ هنری ما بیشتر شده و یا کارهای شما به این دید نزدیک شده است؟

    گاهی اوقات هنرمند بیشتر برای دل خودش کار می‌کند برای حس یا استیتمنت خودش کار می‌کند، اما گاهی برای جامعه…

    شما کارها را بیشتر برای خودتان تولید می‌کنید یا برای جامعه؟

    تابه حال به این فکر نکردم و دروغ هم نمی‌گویم. ولی چیزی که واقعا به آن معتقدم، گاهی اوقات یک آدم و یک بینندۀ عام هست، که چیزی را در کار شما می‌بیند که حتی بینندۀ حرفه‌ای هم آن را ندیده است و حتی خودت هم ممکن است ندیده باشی. مواردی در این مورد بوده است که خود من هم واقعا جا خورده‌ام. چون ماها خیلی آکادمیک هستیم و درس خوانده‌ایم، چیزهایی را یاد می‌گیریم به‌عنوان نماد که از آن دائم استفاده می‌شود و خیلی هم کلیشه است، مثلا انار، نماد زندگی و سنبل ایرانی بودن را همۀ ما می‌دانیم و اولین فکری که می‎کنیم و می‌بینی همین است و همه سراغ آن مساله می‌روند ولی مخاطب عام ممکن است برداشت دیگری از آن نماد مشخص داشته باشد.

    این مخاطب عام را در کارهایتان آورده‌اید؟ می‌خواهم بگویم این تاثیر مخاطب عام در آثارتان دیده می‌شود؟

    نمی‌دانم موفق بوده‌ام یا نه! ولی همیشه سعی کرده‌ام درنظر بگیرم که این کار قرار نیست توسط یک اجتماع خاص دیده شود. بارها هم پیش آمده مردم از من پرسیده‌اند اینها چه هستند؟ معنی اینها چیست؟ این درواقع نشان ‌دهندۀ درگیر شدن آنهاست. اما آدمی مانند سعیده لطفی که گالری سین را داشتند، کسی که واقعا آثار هنری را می فهمد و درک می‌کند، اولین بار که کار مرا دید گفت: حروف تو کالیوگرافی نیست، دقیقا همین صحبت‌هایی را که من با شما داشتم، قبل از اینکه به ایشان بگویم ایشان شرح دادند و این برای من این خیلی دلچسب بود.

    برمی گردم به “حسین زنده رودی” که هیچ نستعلیق‌نویسی این را قبول نداشت و درواقع خطی را که ما در دست خط‌هایمان داریم “حسین زنده رودی” در تابلوهاش داشت، یک چنین چیزی می‌شود در کارهای شما هم دید؟ یعنی “ب” ای که می‌نویسید “ب” ای نیست که نسخ یا نستعلیق باشد، خوشگل یا زشت باشد، در واقع به آن حسی که شما دارید بر می‌گردد شما از حروف به‌عنوان یک فرم استفاده می‌کنید؟

    بله اینها بیشتر فرم هستند، تکمیل کنندۀ کار هستند، اتفاقا من درگیر شدن بیننده را دوست دارم اصلا اگر چیزی غیر از این باشد کارهنری شما خام است. مخاطب عام شاید سواد بصری نداشته باشد اما ممکن است چیزی دربارۀ اثر من بگوید که دقیقا از ذهنیت و از درون او می‌آید چیزی که خیلی برای هنرمند جذاب می‌شود.

    هنر کنونی ایران را دوست دارید؟

    هم بله هم خیر!

    آیا شما متعلق به این هنر هستید؟ یا تصور می‌کنید که تو جلوتر از هنر معاصر هستید؟

    من فکر می کنم که جزو آنها هستم و با این روند پیش می‌روم. نمی‌توانم بگویم جلوتر و یا عقب‌ترهستم، من پیش می‌روم با این موج و سعی کرده‌ام همیشه به‌روز باشم. تلاش کردم کار ببینم و بفهمم چه اتفاقاتی در هنر کنونی در حال رخ دادن است و چه مسائلی پیش می‌آید. اما این رکود خیلی اتفاق قشنگی نیست، و به‌راحتی جلوی پیشرفت هنر معاصرایران را گرفته است. چون باعث سرخوردگی ودلسردی هنرمندان شده است. من فکر می‌کنم اگر حراجی‌های بزرگ دنیا نبودند مثل ساتبیز، کریستیز، بونامز و … هنرمندان ایران جور دیگری نقاشی می‌کردند و مسیر دیگری را پیش می‌گرفتند.

    به‌نظرمن آن دورۀ نشستن در آتلیه و منتظر الهام بودن گذشته است درحال‌حاضر کارهای ما باید دیده شوند.

    شما قیمت آثار خودتان را براساس امضای خودتان تعیین می‌کنید، یا براساس شناخت جامعه‌ای که در آن آثارتان تولید می‌شود؟

    من فکر می‌کنم باید نسبی باشد، هم باید خودت را در نظر بگیری و ارزش کار را و هم جامعه‌ای که در آن هستی را.

    راضی هستید از وضعیت کنونی؟

    بله، راضی هستم. ولی خب بعضی از کارهایی بودند که خیلی دوستشان داشتم ولی به قیمت خیلی کمی فروخته شدند که بعد از آن پشیمان شدم چرا که سه-چهار ماه از من وقت و انرژی گرفت ولی با قیمت پایینی به فروش رفت، بعضی مواقع مجبور می‌شوی در موقعیتی آن قیمت اثر را بفروشی و یا خریدارت کارت را دوس دارد و او خریدار ارزشمندیست که می‌ارزد اثر را به او بدهی و او داشته باشد. در کل فکر می‌کنم قیمت‌های آثار من قیمت‌های مناسبی باشند. من دوست دارم کار به فروش برسد چرا که بعد از فروش اثر است که اثر دیده می‌شود.

    اگر شما به‌عنوان یک هنرمند ایرانی یک مخاطب فرانسوی داشته باشی خیلی جذاب خواهد بود، اینکه با شما مصاحبه داشته باشند در حالی‌که هیچ ریشۀ ایرانی هم نداشته باشد و راجع‌به اثر شما سوال بپرسد و نظر دهد واقعا خوشحال کننده است و شما را به عنوان هنرمند خالق آن اثر به وجد می‌آورد. اینکه تو فرهنگت را به اشتراک می‌گذاری خیلی ارزشمند است. من دوست دارم مخاطب کارم را ببیند و بتواند تشخیص بدهد که این کار از چه کشوری و حاصل کار هنرمندی ایرانی است.

    پگاه لاری و آثارش را چقدر دوست دارید؟

    فکر می‌کنم هر آدمی خودش را دوست دارد، آدم باید خودش را دوست داشته باشد که بتواند نقاشی بکشد و نقاشی‌اش را به نمایش در آورد. راجع‌به کارهایم هم بله خیلی پیش آمده نقلشی‌ای را بکشم و راضی نباشم اما به هرحال دوستش داشتم.

    راحله یوسفی

  • اجرای ۲۷ کیلومتر روکش آسفالت در راه‌های استان همدان

    به گزارش جوان باور، در این طرح که از ابتدای اردیبهشت‌ماه آغاز شده، ۲۷ کیلومتر از راه‌های شریانی، اصلی، فرعی و روستایی استان روکش آسفالت شده است.

    رئیس اداره نگهداری راه‌های اداره کل راهداری و حمل‌ونقل جاده‌ای استان همدان، ضمن اشاره به اجرای گسترده طرح روکش آسفالت در محورهای مختلف استان گفت: به‌منظور افزایش ایمنی راه‌ها و رضایتمندی کاربران جاده‌ای، از ابتدای اردیبهشت‌ماه سال جاری، ۵ اکیپ بهسازی و روکش آسفالت فعالیت خود را در سطح راه‌های استان آغاز کرده‌اند. طی این عملیات، تاکنون ۲۷ کیلومتر روکش آسفالت اجرا شده است و این روند تا ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۴ ادامه خواهد داشت.

    جواد کیمیاگر افزود:علاوه بر اجرای ۲۷ کیلومتر روکش آسفالت، در بازه زمانی ۲۰ روزه، ۳ هزار و ۳۰۰ مترمربع لکه‌گیری و ۲۳ کیلومتر درزگیری نیز در راه‌های شریانی، اصلی، فرعی و روستایی استان انجام شده است. همچنین به‌زودی ۶ اکیپ دیگر نیز به این طرح اضافه خواهند شد و در مجموع ۱۱ اکیپ در این پروژه‌ها فعال خواهند بود.

    وی با تأکید بر اولویت‌دار بودن بهسازی راه‌های منتهی به مسیرهای اربعین حسینی تصریح کرد:چهار محور اصلی اربعین در استان همدان شامل همدان – تهران، همدان – کرمانشاه، ملایر – اراک و نهاوند – کنگاور هستند. ارتقای ایمنی و بهسازی این مسیرها با جدیت در دست اقدام است.

    رئیس اداره نگهداری راه‌های استان همدان همچنین از اتمام پروژه تعریض ۳ کیلومتر از راه گردشگری سد اکباتان – ارزانفود خبر داد. و گفت:این پروژه که از ابتدای سه‌راهی سد اکباتان آغاز شده و تا تقاطع تفریجان ادامه داشت، در کوتاه‌ترین زمان ممکن به اتمام رسیده و اکنون در حال بهره‌برداری است.

  • وحید چشمی، استاد جوان قلمزنی سبزوار؛ روایت یک هنر اصیل

    به گزارش جوان باور، از پارچه و خاک و فلز گرفته تا چوب و انواع سنگ‌ها. هنرهای مختلف هم با همین فلسفه ایجاد شده‌اند؛ تلاشی برای زیبا ساختن چیزهای ساده. در حقیقت برای ایجاد تنوع در زندگی روزمره، انسان‌ها هزاران سال قبل خلاقیت به خرج دادند. طرح‌ها ابداع و نقش‌ها را وارد چرخه زندگی کردند که در نهایت صنایع دستی مختلف ایجاد و ثبت شده است.
    ایران عزیز ما پیوسته خاستگاه خلق هنرهای ناب، اصیل و معنوی در عین حال متناسب با زندگی مردم و آداب و رسوم جوامع و اقوام خود بوده است. قلمزنی و کاربرد فلزات طبق مستندات تاریخی موجود و مسبوق به بیش از هزار سال قبل از میلاد برمیگردد.
    قلمزنی عبارت است از تزئین و کندن نقوش بر روی اشیا فلزی به ویژه مس، طلا،برنج و … به عبارت دیگر ایجاد خطوط و نقوش به وسیلۀ قلم با ضربۀ چکش بر روی اجسام فلزی.
    هنر قلمزنی روی فلز از آن رو بیشتر مورد توجه هنرمندان است که از دوام و بقای بیشتری نسبت به سایر اشیا برخوردار است.
    جالب است بدانید که پیشینه قلمزنی به زمان سكاها یا سیت ها نسبت داده می شود و از آن پس در دل اعصار مختلف رشد و پرورش یافته است. بعد از ورود اسلام به ایران نیزهنرمندان ایرانی با تاثیرپذیری از آرا و عقاید اسلام، نوع خاصی از نقوش با استفاده از آیات، احادیث و مضامین اسلامی را خلق کردند.
    کهن شهر بیهق نیز که همواره خاستگاه هنرهای گوناگون بوده است دردل خود فرزندانی را پرورش داده است که در راه خدمت به هنر این سرزمین پیشتاز بوده اند. البته دیر زمانیست که مدیران اجرایی و به خصوص مسئولان فرهنگی و هنری در این دیار نتوانسته اند آنچنان که باید از وجود جوانان علاقه مند و با استعداد در رشته های هنری و به خصوص فعال در حوزه صنایع دستی استفاده و به نحو شایسته ای از آنها حمایت کنند.
    مجله اینترنتی اسرارنامه همواره سعی کرده است طی گفتگوهایی با هنرمندان شهرستان گوشه هایی از ذوق هنری و نبوغ هنرمندان صنایع دستی این دیار را به تصویر بکشد و با معرفی آنها گامی در جهت رشد وارتقا صنایع دستی بردارد، و شوربختانه در هر مصاحبه با این عزیزان بیش از پیش به تعلل و بی برنامگی مسئولان شهری در حوزه های مختلف هنری پی میبریم که جای تامل دارد.
    این سری از مجموعه گفتگوهای مجله اینترنتی اسرارنامه به یکی از جوانان با استعداد، خوش ذوق و چیره دست در حوزه هنر قلمزنی اختصاص دارد.
    وحید چشمی که با او در کارگاه و فروشگاهش در خیابان اسرارجنوبی بین اسرار 27 و 29 دیدار کردیم، بارها در خلال مصاحبه از بی توجهی های مسئولان صنایع دستی در حمایت از هنر خود لب به گله گشود.موضوعی که این روزها بیش از هر زمانی نیازمند توجه بیشتر است و دریغ از گوشه چشمی از مسئولان.
    متن کامل این گفتگو را در ادامه می خوانید:

    یک معرفی کوتاه

    متولد سال 1375 در سبزوار هستم . 6 سال است که مشغول کار قلمزنی هستم و سبک مینیاتورچهره ، سیاه قلم اصیل ایرانی و تذهیب را کار می کنم. ازکودکی به لحاظ اینکه مادرم کار مینیاتور انجام می داد به این کار علاقه مند شدم و در رشته متالوژی فلز شناسی آزمایشگاهی تحصیل کرده ام.

    قلمزنی، سخت اما بی بدیل

    دو سال است که مجوزفعالیتم را از اداره میراث فرهنگی شهرستان گرفته ام اما به طور حرفه ای 6 سال است که به این هنر مشغول هستم.
    سبکی که ما کار می کنیم خاص و اصیل است که مینیاتور چهره روی فلزات نام دارد.
    قلمزنی سبک های مختلفی از قبیل سیاه قلم ، مینیاتور چهره و … دارد که درآوردن آناتومی چهره روی فلز و مس کار بسیار سختی است به همین دلیل این مدل سبک ها را کمتر کسی انجام می دهد. طرح ها و الگوها برگرفته از ذهن است به همین دلیل امکان کپی آن وجود ندارد وبه خاص بودن کار می افزاید.
    کاری که می خواهد قلمزنی شود ابتدا باید در قالب قیر قرار بگیرد، کف و حاشیه کار قیر گرفته می شود تا سر نخورد و راحت تر انجام شود و بعد از مراحل قاب گیری به سراغ کار اصلی یعنی استفاده از قلم و چکش می رویم که هر کدام بسته به سایز و نوع کار اندازه های متفاوتی دارند و به کار گرفته می شوند. سپس با قلمی به نام بر، کار شروع و طراحی می شود و به سایه، حجم بندی و رو بندی میرسد.
    تا الان حدود 50 شاگرد داشته ام که 20نفر از آنها استاد کارکامل شده اند. هم به طور حرفه ای این هنر را یاد گرفته اند و هم از این راه درآمد زایی می کنند.
    طرح ها کاملا شخصی است و نمونه آن را نمی توان در جایی دیگر دید. حتی در استان نیز من جز معدود نفراتی هستم که ابزار کارم را نیز خودم آماده و تهیه می کنم . کار قلمزنی فقط بر پایه تجربه نیست. هنر سختی است که نیاز به تخصص دارد تا در کنار تجربه بتوان بهترین کارها را ارائه کرد. مثلا برای این هنر باید شناخت درستی نسبت به فلزات مختلف، نوع طراحی روی آنها و… داشت.

    تبعیض میان هنرمندان ، قانون نانوشته مسئولان

    گله چند ساله ای از مسئولان دارم. این همه سال است کارکرده ام اما اداره میراث فرهنگی حتی حاضر نشده مکانی را در اختیار من قرار دهد، با اینکه به خیلی از هنرمندان از این لحاظ کمک کرده و اماکن مشخص و مناسبی را در اختیار آنها قرار داده است. اما هربار این را از من دریغ می کنند، علت آن را نمیدانم ولی هر چه هست دوست ندارند این هنر در شهر رونق داشته باشد و دیده شود. در طی این سال ها چندین بار درخواست داشته ام اما جوابی نگرفته ام . بعد از 2 بار سرقت از کارگاهم در سال 97 و ورشکستگی کامل از اداره میراث کمک خواستم. گفتم صفر شده ام ولی قبول نکردند و گفتند دست ما نیست با اقای حسینی رئیس اداره میراث هم دو سه باری صحبت کردم اما کار به جایی نرسید.
    دوباره همان کارگاه ورشکسته ام را سر پا کردم با اینکه حتی قلم ها وابزار کارم را دزدیدند. حتی اینقدر شرایط بدی داشتم که میخواستم قید همه چیز را بزنم و در کارخانه ای در تهران نگهبانی بدهم اما دوستانم اصرار کردند که با وجود تمام خستگی ها بمانم و هنرم را حیف نکنم .
    حتی یکی از کارهایم قرار بود به ثبت ملی برسد اما بازهم حمایتی در این باره نشد و حتی در این راه سنگ اندازی شد و آن را رد کردند.
    از تهران، اصفهان و دیگر شهرها در خواست کرده اند تا با آنها همکاری کنم اما دوست دارم در سبزوار بمانم تا این کار را جا بیندازم وبه دیده شدنش کمک کنم. در سبزوار حداقل بالای 100 نفر قلمزن وجود دارد و به بیشتر آن ها نه بهایی داده شده و نه تسهیلاتی اعطا می شود و خیلی ها مجبور به ترک آن شده اند.
    روزی 13 ساعت حداقل کار می کنم شاید یک درصدی از کار به خاطر موضوع مالی باشد اما بیشتر فقط به خاطر عشقیست که به این کار دارم و قلبا این هنر را دوست دارم. آرزویم این است که صدای تق تق کار قلمزنی را مثل اصفهان در کوچه های سبزوار هم بشنوم.

    افول یک هنر اصیل با تلفیق سبک های جدید

    یکی از موضوعاتی که من را خیلی ناراحت می کند این است که کارهای پست مدرن و سبک های عجیب غریب و رئال را با کار سنتی ترکیب می کنند که اصلا جالب نیست و از اصیل بودنش خارج و رو به ضعیف شدن می رود . بعضی ها می گویند باید کار جدید ارائه دهیم ولی در واقع دارند کار را از حالت اصیل بودنش خارج می کنند.
    وضعیت هنر در سبزوار افتضاح است. اصلا هنر را نمی فهمند و درک نمی کنند. برخی فکر می کنند اگر دو جلسه کاری را یاد گرفتند یک استاد خیلی حرفه ای شده اند در صورتی که هنر تا روزی که زنده باشی ادامه دارد و کامل شدنی نیست.هنر هیچوقت کامل نمی شود و به آخر نمی رسد بلکه هر روزی که رد می شود چیزهای بیشتری از آن یاد میگیری.

    دغدغه مالی بلای جان هنرمندان

    با وجود اینکه این کار بسیار زحمت دارد اما در نهایت صرفه اقتصادی زیادی ندارد و حتی در برخی مواقع مجبور به ضرر نیز هستیم از همه مهم تر اینکه اینگونه هنرها معمولا در محلی که بیشتر در معرض دید عموم باشد بازدید دارد و یا حتی به نوعی چنین محل هایی کلاس کار را بالا می برد چون متاسفانه خیلی ها به ظاهر و زرق و برق کارگاه بیشتر از خود هنر و فعالیت هنرمند توجه می کنند. از این رو آن هایی که از لحاظ مالی در مضیقه قرار دارند و نمی توانند محل مناسبی را برای عرضه هنر خود داشته باشند به مشکل می خورند.
    در این محیط که کارگاه ما برپاست، نمی شود کار را با قیمت بالا ارائه کرد. تا زمانی که این هنر اسمش در سبزوار جا نیفتد نمیشود انتظار صرفه مالی و حتی رشد این هنر را داشت. بعضی ها می آیند مثلا کاری را کپی می کنند و با قیمت کمتر می فروشند و مردم ازآن بی خبر هستند. خب باید یک نرخ گذاری مشخص و طراحی الگو خاص داشته باشیم تا بتوانیم هنر قلمزنی در سبزوار را تبدیل به برند کنیم. خیلی روی این موضوع سعی و تلاش کردم اما دیدم واقعا این کشش و خواسته وجود ندارد که حتی اسم سبزوار برای این هنر دربیاید.
    باید پیج، سایت و فضایی باشد که فقط مختص معرفی آثار هنری سبزوار باشد. غیر از قلمزنی هزار تا هنر دیگر داریم . میشناسم خیلی از استاد کارانی را که دارند در کوچه پس کوچه ها کار می کنند و اصلا کسی از آن ها خبر ندارد که وجود دارند و زنده اند.

    امیدها را کور نکنید! آرزوها رنگ میبازند

    هیچ انتظاری ندارم چون نا امیدم .آن زمان که من نیاز داشتم هیچ کاری نکردند و حالا که پر و بال گرفته ام دیگر خسته شده ام. میخواستم کمک کنم این هنر جا بیفتد اما احساس کردم می خواهند به جای رشد آن را محدود کنند.
    گاهی با خودم می گویم برای همیشه این کار را رها کنم ولی از فرط علاقه ای که به این کار دارم می گویم حتی اگر ندار و دست خالی هم بشوم باز هم سعی میکنم خودم را بالا بکشم. چون مجبوری خودت را در این روزگار بالا بکشی.
    عشق مرا کور کردند. وقتی یک جوان عشقش کور شود دیگر چه می شود کرد. شرایط برای همه سخت است ولی جای کار است. کار ما قابلیت صادرات دارد ولی حیف که حتی در شهر خودمان نیز به آن بی اعتنا هستند. من اینقدر نسبت به شهرم تعصب دارم که کنار امضا هایم اسم سبزوار را هم مینویسم ولی انگار طرز تفکر و عشق ما ومسئولان با هم خیلی فرق دارد…
    منبع: عصرانامه

  • هنرمند مهمان: جمال رحمتی

    به گزارش جوان باور، او با انیمیشن طنز هفت‎‌خوان کرونایی سراغ شاهنامه و رستم رفته است. با او گفت‌وگویی صمیمانه انجام داده‌ام که در زیر می‌خوانید:

    – آقای رحمتی داستان ورود شما به دنیای کاریکاتور به چه صورت بود؟

    – تا سال 71 قبل از اینکه بخواهم کاریکاتوریست شوم، نقاش بودم و نقاشی را درس می‌دادم. در آن زمان وقتی بیست سالم بود، نقاشی را آموزش می‌دادم. به همسر آینده‌ام که آن زمان هنرجوی بنده بودند، علاقه‌مند شدم. سوال ایشان دربارۀ اینکه من کاریکاتور هم کار می‌کنم یا نه؟ باعث شد سراغ این کار بروم و تا جلسۀ آینده کاریکاتور کار کنم تا کارهایم را نشان بدهم با اینکه تا قبل از آن سوال، کاریکاتور نکشیده بودم. این باعث شد تمرینات زیادی انجام بدهم و نهایت توان خود را در این کار بگذارم تا کارهای درجه یک و عالی را ارائه بدهم. این داستان ورود من به دنیای کاریکاتور بود. در ادامه برای بهتر و بیشتر دیده شدن کارهایم پیش ایشان و خوانواده‌شان وارد مطبوعات شدم، طراح “دنیای سخن” شدم و کارهایم چاپ شد.

    – دغدغۀ هنری و شخصی‌تان در زمینۀ کاریکاتور چیست؟

    – دغدغۀ هرکس در کارهایش نمود پیدا می‌کند . اگر اکثر کارهای من را ببینید، شامل طنز سیاه می‌شود، یعنی نوعی از طنز که سعی دارد بخنداند، ولی بیشتر از خنداندن قصد گفتن سخن و تحلیل در مورد مسائلی که در موردش دارد حرف میزند، را دارد. عمدتا سلیقۀ من، مطبوعاتی نیست. دوست دارم کارهایم زمان و مکان نداشته باشند و در هر زمان و مکانی معنی داشته باشند. به همین خاطر عمدتا موضوعاتی برای من جلب توجه می‌کند که این خصوصیت را داشته باشد. جنگ،فقر و خیلی چیزهای شبیه به این که جهان شمول هستند.

    – معمولا سوژه ها را برای به تصویر کشیدن کاریکاتور چطور انتخاب می‌کنید ؟

    – معمولا اگر هر طراح یا کارتونیستی، تحلیل و مطالعه‌ای در مورد اتفاقات اطرافش داشته باشد، خود به خود در مواجهه با اتفاقات و مسائل مختلف تحلیل در ذهنش می‌چرخد و در مورد ما کارتونیست‌ها با تصویری کردن آن موضوع اتفاق می‌افتد. من سوژه‌هایم را به طور ناخودآگاه پیدا می‌کنم. معمولا با دیدن یک تصویر، فیلم، خواندن مطلب یا شنیدن خبری ذهنیت پیدا می‌کنم و کارم را انجام می‌دهم.

    – چرا سراغ شاهنامه رفتید و آن را با دغدغۀ روز جامعه یکی کردید و به نوعی شخصیت اسطوره‌ای چون رستم را در دنیای امروز آوردید؟

    – مشکلی بزرگ و سراسری در کشور و فراتر از آن در دنیا رخ داده بود. من ایرانی‌ام و طبیعتا سراغ اسطوره‌ها و قهرمانان کشور خودم می‌روم. قهرمانی که قرار است الگوی ما برای نجات باشد. همیشه برخوردی جدی با شخصیت رستم شده بود و من برای انیمیشنم آن را انتخاب کردم و می‌دانستم ممکن است واکنش های مخالف اتفاق بیفتد.اما من فکر کردم بهترین انتخاب رستم و هفت خوانش است چون برای گذران این اتفاقِ سخت باید همانند هفت خوان از مراحل مختلف رد شد تا به پیروزی رسید.

    – دلیل شما برای انتخاب هفت‌خوان کرونایی چی بود؟

    – در نظر داشتیم به این اشاره کنیم که کرونا هم هفت‌خوانی از جنس امروزی است با فراز و نشیب‌های نهان و غیرقابل پیش‌بینی.

    – استادان متخصص در زمینه حماسه و شاهنامه و دوست‌داران شاهنامه، واکنش خاصی داشتند؟

    -در این زمینه من چند واکنش مثبت از کسانی که متخصص این کار و ادبیات خوانده بودند، داشتم. عنوان کردند این کار برخورد جدیدی به شاهنامه است وباعث شده نسل جدید بیشتر آشنا بشوند. البته برخوردهای منفی هم داشتم ،که اشاره می‌کنم.

    – چه سنی از مخاطبان شما بیشتر از این کار استقبال کردند؟

    بیشتر مخاطبان من از کودک تا بزرگسال واکنش‌های خیلی خوب به این کار داشتند. در واقع هم بزرگترها به کار می‌خندیدند و هم کودکان دوستش داشتند. واکنش بزرگترها را در دنیای مجازی، تماس‌ها، پیام‌ها و رودررو می‌دیدم. در مورد کودکان هم، از مادرها پیام می‌گرفتم که قسمت بعدی هفت خوان کرونایی چه زمانی می‌آید، پسر یا دختر من عاشق این مجموعه است و اتفاق‌های دیگر از این دست.

    – برای ساخت این انیمیشن از چه کسانی در حوزۀ ادبیات و شاهنامه کمک گرفتید؟

    – برای این کار چون انیمیشن طنز بود، اطلاعات کلی و عام، چیزی که خودم خوانده بودم کفایت می‌کرد.و حتما برای کارهای جدی و وفادار به متن داستان اصلی حتما با متخصصین و کارشناسان این حوزه مشورت خواهم کرد.

    – به مواردی برخورد کردید که بگویند اثر فاخری چون شاهنامه و شخصیت رستم با این کار زیر سوال می‌رود؟

    – بله. طبیعتا درمسائلی که شخصی یا چیزی نماد یک کشور باشد و افرادی با آن سروکار داشته باشند و به آن معتقد و متعصب باشند، این اتفاق‌ها می‌افتد. در واقع با آدم‌های متعصب به دلیل صفر و صد بودنشان نمی‌شود وارد بحث و مذاکره شد چون همه چیز را به دو دستۀ خیر و شر تقسیم می‌کنند. اگر از تو کار یا واکنشی ببینند که آن را در مقابل خیرشان قرار دهد، تو را تبدیل به شر می‌کنند. من واکنش‌هایی در حد ناسزا هم داشته‌ام که پیام گذاشتند و خیلی برخوردهای تندی کرده اند. به نظر من همه می‌توانند نظر بدهند اما کسانی باید نظر کارشناسانه بدهند که متخصص آن کار هستند. در واقع کسی که با ابزار رسانه سروکار دارد و آشنا به این حوزه است. به طور کلی چیزی که در حوزۀ تخصصی من هست اینه: تا مخاطب چیزی را قابل لمس نداند، با آن کار ارتباط برقرار نمی‌کند. اما اگر ما کاراکتری را در جایگاهی بگذاریم که هیچ اشتباهی نمی‌کند و همیشه بهترین تصمیم‌ها رو می‌گیرد، بهترین کارها رو می‌کند ، زورش از همه بیشتراست ،هیچوقت شکست نمی‌خورد واتفاق بدی برایش نمی‌افتد، این را مخاطب نمی‌تواند بفهمد! چون از آن جنس نیست. چون در مورد خودش این اطلاعات را دارد که مجموعه‌ای از خیر و شر است، مجموعه‌ای از توانایی‌ها و ناتوانایی‌ها است. من برای اینکه رستم را به مخاطب نشان دهم، در انیمیشنی با برخورد طنز، اتفاقا باید برخوردی شبیه به این را انجام می‌دادم.

    – در گذشته برای ارائۀ کارهایتان سراغ شاهنامه رفته بودید؟

    – بله من در گذشته هفت‌خوان رستم را به شکل مدرن اتود زده بودم. فکر می‌کنم اکثرا برخوردی که با شاهنامه داشتند شکل سنتی بوده و به خاطرهماهنگی فرم و محتوا این برخورد طبیعی است و این بهانۀ خوبی برای مجموعۀ نقاشی است که قصد دارم از این داستان بکشم.

    – در زمینۀ کاریتان تاثیر گذار بود؟ و باز هم به سراغ شاهنامه می‌روید؟

    _ کتابی مثل شاهنامه منبع الهام است. به نظر من کار زیادی در ارتباط با شاهنامه در زمینۀ انیمیشن اتفاق نیفتاده است وموارد اندکی سراغ داستان‌های شاهنامه رفته‌اند. برای این منبع قوی و غنی اتفاق کمی است و مطمئنا می‌شود آثار فاخر و جهانی با الهام از داستان‌های شاهنامه ساخت.

    – چه چالش‌هایی در مسیر کاری‌تان وجود دارد؟

    – به نظر من بزرگترین مشکل انیمیشن ایران دور بودن از بازار جهانی است. و عمدۀ کارهایی که ساخته می‌شود مخاطب داخلی دارد. باید به این مسئله جهانی نگاه کرد و کارهایی ساخت که فرهنگ ما را بیشتر نشان دهد و این کار در این زمینه بسیار بکر است و حتی می‌شود نتیجۀ مالی خوبی هم گرفت.

    – آیا این کار در بین نسل جوان می‌تواند علاقه‌مندی به شاهنامه و داستان‌هایش را ایجاد کند؟

    – برای اینکه کاری در نسل جوان یا هر نسل دیگه‌ای جا باز کند و در ذهن بماند، باید با زبان آن نسل حرف بزند، یعنی این نسل قبول نمی‌کند یک چیزی را آنقدر مقدس کنی و آنقدر بالا ببری که نشود در موردش حرف زد، خندید، شک کرد و موارد دیگر… نه اتفاقا ! شما باید با زبان مخاطب در مورد هر مسئله‌ای صحبت کنی. زمانی است که ما می‌خواهیم کار تاریخی در مورد داستانی بسازیم، طبیعتا کاملا وفادار به آن هستیم یا می‌خواهیم در موردش کاری مستند و پژوهشی بکنیم. اما چیزی مثل انیمیشنی که قراراست رویکرد طنز داشته باشد، طبیعی است که باید با زبانی سراغش رفت، که مخاطب پسند هم هست.

    – به یاد دارید در گذشته اولین داستانی که از شاهنامه شنیدید یا خواندید چه بود؟

    – اولین مواجهۀ من با شاهنامه برمی‌گردد به دوران ابتدایی و اشعارطنزآمیزی که بچه‌ها دربارۀ شاهنامه می‌خواندند و در آن زمان خیلی باب بود و شنیدن داستان رستم و سهراب اولین برخورد من با داستان‌های شاهنامه بود.

    – از داستان‌های شاهنامه کدام را بیشتر از همه دوست دارید؟ چرا؟

    _به نظر من شاهنامه ظرفیت خیلی خوبی برای اقتباس، ساخت فیلم و نوشتن داستان‌های مدرن دارد و بسیاری از این داستان‌ها این قابلیت رو دارند. اما هفت‌خوان رستم و نبردهای هفت گانه‌ای که رستم برای نجات کی‌کاووس از چنگ دیو انجام می‌دهد این قابلیت را بیشتر کرده است. فراز و فرودهایی که در داستان است، منطبق بر داستان مدرن دارای تعلیق و گره است و چیزی نمایان نیست. همۀ اینها با چینش دقیق به سرانجام درست داستانی منجر می‌شود. این دلیل علاقۀ شخصی من به هفت‌خوان رستم و دلیل انتخاب من است.

    – نقش هنرمندان در ایجاد علاقۀ نسل جوان به شاهنامه به چه صورت است؟

    – ما امکانی داریم و آن رجوع به شاهنامه است. اگر عین به عین، جوری که شاهنامه‌خوان‌ها اشعار را می‌خوانند، همۀ نسل جوان این کار را دوست دارند؟ نه…ممکن است تعدادی از این نسل خوششان بیاید، ولی اگر بخواهیم با این موضوع آماری برخورد کنیم بسیار بسیار اندک است.چرا؟ چون کماکان می‌خواهیم با زبانی حرف بزنیم که در دوره و زمان فردوسی حرف می‌زدند. خیلی واضح است که الان آن دوره نیست و ما باید داستان‌ها را به زبان و نسل امروزنزدیک کنیم، بدون تغییر ماهیت آن و با زبانی دیگرکه مختص نسل امروز است. و این کاربا اقتباس و موارد شبیه به این، اثر جدیدی با ابزار جدید تولید می‌کند. این کار با خیلی از آثار ادبی معروف دنیا انجام شده است. اینجا جا دارد از انیمیشن “بدو رستم بدو” صحبت کنم که به کارگردانی دوست عزیزم آقای حسین ملایمیه انجام شده، که ایشان با شخصیت رستم دقیقا همین برخورد را داشته است. رستم در فضای شهری جدید به همراه اتفاقاتی که برایش می‌افتد، ارتباط مخاطب را به بهترین شکل برقرار کرده است. طبیعتا ایشان متوجه این قضیه بودند که رستم برای مخاطب الان دارد حرف می‌زند . می‌شود با رستم به عنوان پهلوانی که در گذشته بوده و برای ما ارزشمند است با همان سبک و سیاق و کاراکتر برخورد کرد، ولی صحبت از جذب مخاطب است، جذب مخاطب حداکثری! این واقعیت است که شاهنامه مخاطب خودش را دارد.اما باید نسل جوان به جای اینکه از هر هزار نفر، یک نفر به شاهنامه علاقه‌مند بشود، از هر هزار نفر ، 500 نفر جذب و علاقه‌مند باشند و چون کاری در خور انجام نشده است این اتفاق هم نیفتاده.

    – اگر حرفی باقی مانده که زده نشده ، با کمال میل می‌شنویم…

    -خیلی متشکرم.امیدوارم روزی برسد که ما از آثار ادبی ارزشمند و فاخرمان که قابلیت اقتباس دارند، آثار خوبِ امروزی تولید کنیم.

    مصاحبه: مریم مصدقی