برچسب: جوان باور

  • اجرای ۱۵/۸ کیلومتر روشنایی طولی و ۱۰ مورد روشنایی نقطه‌ای در راه‌‌های همدان

    به گزارش جوان باور، ساسان رستمی با اشاره به اهمیت ارتقای ایمنی راه‌ها در استان همدان، اظهار داشت: در حال حاضر ۷.۲ کیلومتر از سیستم روشنایی طولی به بهره‌برداری رسیده و ۸.۸ کیلومتر دیگر نیز در دست اجرا است. از ۱۰ مورد روشنایی نقطه‌ای نیز، عملیات احداث ۵ مورد به پایان رسیده و ۵ مورد دیگر در حال انجام است.

    رئیس اداره ایمنی و حریم راه های اداره کل راهداری و حمل و نقل جاده ای استان همدان افزود: این پروژه‌های روشنایی بیشتر در محورهای شریانی استان شامل همدان-تهران، همدان-کرمانشاه، همدان-ملایر و نهاوند-کنگاور و رزن-آوج در حال انجام است.

    ️رستمی با اشاره به دیگر اقدامات انجام شده در راستای ایمن‌سازی جاده‌ها گفت: از ابتدای سال جاری تا ۲۲ اردیبهشت ماه، ۴۳۰ کیلومتر خط کشی، نصب ۳ هزار و ۲۴۵ تابلو و علائم راهنمایی و رانندگی، ایمن سازی ۱۸ تقاطع و نصب ۵۵۰ عدد استوانه ایمنی در راه های استان اجرا شده است و این عملیات تا پایان سال ادامه خواهد داشت.

  • از تمرین تا افتخار: صبا نهاوندی، یک ورزشکار موفق

    به گزارش جوان باور، خودتان را معرفی کنید.

    صبا نهاوندی متولد 1378 در تهران با مدرک لیسانس علوم و مهندسی آب
    چطور به سراغ ورزش رفتید؟

    من قبلا ۵ سال عضو تیم هندبال مدرسه بودم و از دوران کودکی به ورزش علاقه داشتم. منتهی رشته مورد نظرم هنوز آنقدر رشد نکرده و مطرح نبود.سال ۹۶ چون برادرم کشتی کار می کرد از طریق مربی شان در آکادمی کشتی متوجه شد که کشتی بانوان وجود دارد و به من معرفی کرد. مادرم هم برای پیدا کردن باشگاه کلی به من کمک کرد.

    حدوداً ۲ ماه به دنبال باشگاهی بودم که بتوانم تمرین کنم.بعد از این مدت توانستم تنها باشگاه تهران (هیئت کشتی استان تهران مجموعه حمید سوریان) را پیدا کنم که به مربیگری استاد خانم مریم السادات قدمگاهی آموزش داده می شد. به پیشنهاد ایشان یک جلسه مهمان بودم . تمرین بچه ها را دیدم و خیلی دوست داشتم تمرین کن. حتی رزومه روشن و موفق ایشان و شاگردانشان هم من را بیشتر جذب کرد .ثبت نام کردم و وارد این رشته شدم. بعد از ۱ سال که کشتی آلیش و کشتی کلاسیک کار می کردم توسط استاد عزیزم خانم قدمگاهی با رشته ی جودو بیشتر آشنا شدم . در کنار کشتی جودو هم کار کردم و علاقه ام به هر دو رشته به یک اندازه شد.
    راستی مگر خانم ها هم کشتی می گیرند؟اول این را بگویم که چرا باید برای همه این سوال پیش بیآید که مگه خانم ها هم کشتی می گیرند؟!

    بله خوشبختانه این رشته زیبا در کشور عزیزمان است و آرزوی قلبی خیلی از دوستان در آن محقق شده و پرچم پر افتخار کهن سرزمین ما در آسیا و جهان بارها برافراشته شده و قهرمانی هایی در سطح جهان و آسیا بدست آوردیم .
    صبا خانم، درباره کشتی آلیش بیشتر برایمان بگویید.

    اول این را بگویم که کشتی به دو نوع کلاسیک و آلیش تقسیم می شود :کلاسیک همان کشتی آزاد هست تقریبا به سبک پهلوانی. آلیش : این رشته کشتی با کمربند است که نوعی کشتی بومی آسیایی است. دو حریف با استفاده از کمربند یکدیگر باهم مبارزه می کنند و تکنیک ها از همان طریق رد و بدل می شود .البته این کشتی به دو نوع آزاد و کلاسیک تقسیم می شود .

    گفتگو با صبا نهاوندی ورزشکار موفق
    پس هم زمان جودو هم کار کردید!

    بله خوشبختانه موفق به یادگیری این رشته شدم و درحال حاضر حکم کمربند قهوه ای را هم کسب کردم.ولی فعلا تمرکزم روی کشتی آلیش هست که انشالله بتوانم در سطح جهانی و آسیایی مقام آور باشم.
    خانم صبا نهاوندی، جودو سخت تر است یا کشتی؟

    بستگی دارد از دیدگاه چه کسی به این قضیه نگاه کرد .علاقه سختی هرچیزی را می پوشاند . همان طور که سختی این دو ورزش را برای من پوشانده است .داشتن هدف سختی ها را برای من آسان می کند . اگر عشق کار یا چیزی را داشته باشید هیچ سختی و مانعی برای شما وجود نخواهد داشت و سد راه شما نخواهد شد.
    چه مقام هایی در رشته های ورزشی کسب کردید؟

    ورزش تیمی هندبال ۵ سال مقام اول.

    کشتی آلیش سه مقام سوم ، دوم و اول در سطح استان در وزن مثبت ۷۵ یا همان سنگین وزن.

    (کشتی کلاسیک دو مقام اول در سطح استان در وزن منفی ۷۵).

    یک مسابقه آلیش و یک مسابقه کلاسیک در یکسال مقام اول و دوم در سطح استان در وزن منفی ۷۵.

    جودو سه مقام اول ، سوم و دوم در سطح استان در یک سال در وزن مثبت ۷۸ یا همان سنگین وزن.

    البته جودو بعد از سه جلسه تمرین مقام اول استان شدم آن هم در وزن سنگین.

    جودو مقام دوم استان در وزن منفی ۷۸.
    صبا خانم، برایمان خاطره تعریف کنید

    برای یکی از مسابقات به عنوان همراه دختر عمویم را با خودم به سالن مسابقه بردم و به او گفتم که حواسش به من باشد. او هم خیلی خوشحال تا شروع مسابقات همراهی ام کرد.

    وقتی اسامی اعلام شد شروع مسابقه با وزن سنگین بود و من اولین نفری بودم که مسابقه می داد. قبل از رفتن روی تاتامی (تشک) مربی ام برای آمادگی سه تا کشیده ورزشی به صورتم زد و دوتا ضربه پشت کمرم و من هم دوتا داد بلند (کیا) برای تنفس زدم و وارد تشک شدم و روبروی حریف ایستادم (حریفم تقریبا ۴۵ کیلو از من سنگین تر و حدوداً ۴۵ سانت از من بلند تر بود.)

    بعد از شروع مبارزه بچه ها تشویقم کردند و من با خونسردی توانسته ام در ۱ دقیقه حریفم را ضربه فنی کنم و پیروز شوم. زمانی که از تاتامی بیرون آمدم همه مرا بغل کردند و خوشحال بودند. وقتی رسیدم پیش دخترعمویم دیدم رنگش پریده و بغض کرده گفت چی شد ؟!

    گفتم مگه ندیدی؟! گفت نه! گفتم بردم دیگه بعد متوجه شدم که بنده خدا ترسیده خلاصه تا آخر مسابقات ما به او رسیدگی می کردم و بهش تغذیه و سرم می دادیم. از بس که قند و فشارش جابجا می شد .مخصوصا وقتی من مسابقه داشتم او تا مرز بیهوشی می رفت .زمانی که مسابقات تمام شد خواستیم برگردیم انگار او جای همه ما مسابقه داده بود .تا همین الان دیگر با من هیچ مسابقه ای نیامد و دورادور جویای کارم است و مرا تشویق می کند

    گفتگو با صبا نهاوندی ورزشکار موفق
    تا به حال مصدوم شده اید؟

    بله خیلی زیاد ، چون ورزشکاران داخل تمرین آسیب و مصدومیت زیاد دارند. اما مصدومیتی که برایم شدید بود در مسابقه کشوری جودو در ارومیه پیش آمد و باعث از دست دادن حافظه کوتاه مدتم شد. که تا چند ساعت یادم نمی آمد که از صبح چه اتفاقاتی افتاده است.البته در چند روز آینده همه اتفاقات آن روز یادم آمد .
    آیا نا امیدی به سراغ صبا نهاوندی ورزشکار موفق هم آمده است؟

    تا وقتی خدا هست نا امیدی برایم بی معناست و روز به روز امید در زندگی من باعث قدرت می شود.
    پدر و مادرتان مسابقه هایتان را می بینند؟

    مسابقات در سطح استان فقط مختص بانوان هست و می توانند مسابقه را از نزدیک ببینند .اما در سطح کشور اینطور نیست و فقط ورزشکاران و مربیان در ورزشگاه حضور دارند .امیدوارم بستری فراهم شود که خانواده ها بتوانند مسابقات ببینند .
    اگر کسی اذیتتان کند از فن های کشتی روی او استفاده می کنید؟

    کشتی یا جودو یک ورزش است و برای خیابان و غیره نیست .تا زمانی که مشکلات با صحبت حل شود نیازی به استفاده از فنون نیست.

    گفتگو با صبا نهاوندی ورزشکار موفق
    آشپزی خانم صبا نهاوندی ورزشکار موفق، چطور است؟

    خودم که نمی توانم از خودم تعریف کنم اما خانواده مخصوصا مادربزرگ پدری عزیزم و دایی مهربانم از غذاهایی که می پزم تعریف می کنند. خصوصا زرشک پلو با مرغ و تخم مرغ استیکی.
    چه هدیه ای دوست دارید بگیرید؟

    هر چیزی که مربوط به هنر و ورزش باشد من را خوشحال می کند.
    ویژگی های یک جودوکار از نظر صبا نهاوندی؟

    در کل یک ورزشکار باید خوش اخلاق ، باهوش ، متواضع و آرام باشد .
    کسانی که می خواهند وارد ورزش کشتی شوند از کجا شروع کنند؟

    اول باید با این ورزش آشنا بشوند و مطالعه کافی داشته باشند بعد هم علاقه خود را بسنجند البته که نیاز اولیه هر کاری شناخت و علاقه است.

    گفتگو با صبا نهاوندی ورزشکار موفق
    برنامه و هدف صبا نهاوندی ورزشکار موفق برای آینده چیست؟

    تمرین تمرین تمرین تا قهرمانی جهان و آسیا. وارد شدن به شغل مناسب و برنامه هایی برای زندگی شخصی خودم
    چقدر اهل مطالعه هستید و به ما کتاب معرفی کنید.

    تا جایی که وقت داشته باشم مطالعه می کنم چون برایم حکم تفریح دارد. اشعار : شاهنامه ، مثنوی ، هشت کتاب ، حافظ ، سعدی و… کتاب : بیشعوری و ملت عشق
    الگوی شما در ورزش؟

    پدر و مادر مهربانم ، استاد عزیزم و جهان پهلوان تختی البته الگوی هرکسی باید بهترین خودش باشد ولی گاهی باید از افراد دیگر در موضوعی درس گرفت .
    از هنرهای غیرورزشی خود مثل نقاشی بگویید

    همانطور که به شعر علاقه دارم به نقاشی و طراحی هم علاقه دارم و به من آرامشی می دهند که بهتر فکر کنم بهتر تمرکز کنم و دنیا را از دیدگاه بهتری بنگرم.
    در نقاشی هایتان خودتان را هم هنگام ورزش کشیده اید؟

    بله من هدف و رویای خودم را روی کاغذ می آورم و این کار به من انگیزه و آرامشی می دهد که بتوانم بیشتر به هدفم نزدیک شوم.
    راستی بازیگری هم در کارنامه خود داشتید؟ بیشتر برایمان بگویید

    بله من برای اولین بار توانستم خودم و استعدادم را در این زمینه محک بزنم و انتخاب شدم برای نقش کوچکی در سریال نجلا ۱ که یکی از بهترین حس ها و تجربه های زندگیم بود . دیالوگ با نقش های اصلی و همکاری با بچه های صدا و سیما و تلویزیون برایم جالب بود.

    گفتگو با صبا نهاوندی ورزشکار موفق
    اولین بار جلوی دوربین چه حسی داشتید و اگر خاطره دارید تعریف کنید

    حس خیلی جالبی برایم بود . چون باید از ذهن و شخصیت خودم فاصله می گرفتم و لهجه خودم را تغییر می دادم در کل جالب بود.کلا دیدن پشت صحنه فیلم و سریال از نزدیک و کار کردن با عزیزان عوامل خودش خاطره است.از برادرم محمد سینا عزیزم تشکر می کنم چون خودش عضو عوامل پشت صحنه بود و این فرصت را هم برای من فراهم کرد تا تجربه ای در این زمینه کسب کنم.
    صحبت شما با نوجوانان

    دوستان مهربان من، سن شما سنی است که آینده شما را مشخص می کند.اگر قرار است مسیری را برای آینده انتخاب کنید امیدوارم هر نقشه ای را برای مسیر خود انتخاب و امتحان کنید .

    در کنار هر هدفی که در زندگی دارید ورزش را فراموش نکنید .البته برای سلامتی و اینکه زندگی هدفمند داشته باشید از افراد با تجربه کمک بگیرید .و برای رسیدن به هدف خودتان با ۹۹ بار نه شنیدن ناامید نشوید چون برای بار ۱۰۰ ام حتما تایید را می گیرید .
    کلام آخرصبا نهاوندی ورزشکار موفق .

    تشکر می کنم از خانواده نازنینم و مربی دلسوزم و بهترین استاد دانشگاهم جناب آقای دکتر فرید اجلالی که همیشه مرا در همه مراحل زندگی تا به این لحظه همراهی کردند .امیدوارم بتوانم در آینده ای نزدیک در مسابقات بین المللی (جهانی و آسیایی و تورنمت) بهترین نتیجه را برای میهنم بدست آورم و پرچم کشورمان را در جهان برافراشته کنم.

    گفتگو سجاد زین العابدین

  • 5 درس اصلی برای اقتصاددانان جوان

    به گزارش جوان باور، اقتصاد بازار شبکه‌ای از مبادله داوطلبانه و تقسیم کار است. این همکاری صلح آمیز در راستای هدف استفاده بهینه از منابع کمیاب است.
    5 درس اصلی برای اقتصاددانان جوان
    1. مانند یک اقتصاددان فکر کنید

    درک صحیح از اقتصاد برای درک جهان ضروری است. اندیشیدن مانند یک اقتصاددان به معنای دیدن جهان از دریچه «کنش انسان» است: ما از وسایل کمیاب برای رسیدن به اهداف مورد نظر خود استفاده می‌کنیم. همه انتخاب‌ها مستلزم هزینه‌های فرصت هستند، زیرا ابزاری که برای رسیدن به یک هدف استفاده می‌کنیم می‌توانست برای رسیدن به یک هدف متفاوت استفاده شود.

     

    دو اقتصاددان، هنری هازلیت و فردریک باستیا نشان دادند که درک این نکته اساسی کلید درک مجموعه‌ای از رویدادهای اقتصادی و سیاست‌های دولت است. هر دو آنها از تمثیل «پنجره شکسته» استفاده کردند تا نشان دهند که ویرانی در اثر یک حادثه، خواه ناشی از پرتاب آجر یا طوفان باشد، «اقتصاد را تحریک نمی‌کند» و اشتغال نیز ایجاد نمی‌کند. اما منابع کمیاب را از بین می‌برد و مسیر هزینه‌ها و اشتغال را تغییر می‌دهد. همین استدلال در مورد تمام سیاست‌های دولت با هدف «تحریک اقتصاد» صدق می‌کند.
    2. تقسیم کار و تخصص

    دلیلی وجود دارد که لودویگ فون میزس همکاری اجتماعی در تقسیم کار را «بزرگترین دستاورد عقل» می‌داند. رابینسون کروزوئه (یک انسان تنها در یک جزیره دور افتاده) در بهترین حالت می‌تواند دارایی ناچیزی را به دست آورد. وقتی در کارهایی که در آنها مزیت نسبی داریم تخصص پیدا می‌کنیم و با یکدیگر تجارت می‌کنیم، بهره‌وری کل گسترش می‌یابد و استانداردهای زندگی می‌تواند فراتر از حد معیشتی و به سطحی برسد که امروز می‌بینیم.

    دلیل اینکه تقسیم کار تا این حد مولد است به این دلیل است که هزینه‌های فرصت تولید به حداقل رسیده است. حتی اگر کسی در تولید چند کالا مزیت مطلق داشته باشد، باز هم منطقی است که آن فرد در تولید کالایی که هزینه فرصت نسبتاً پایینی دارد، تخصص داشته باشد.
    3. حسابداری سود و زیان

    تنها راه سازماندهی منطقی تولید به نفع مصرف کنندگان، محاسبه اقتصادی است. آنتروپرونرها (کارآفرینان) بر اساس پیش بینی خود از آنچه مصرف کنندگان در آینده می‌خواهند، برای عوامل تولید تصمیم می‌گیرند. موفقیت باعث سود می‌شود و شکست منجر به ضرر می‌شود. بنابراین سود و زیان یک راهنمای اساسی و انگیزه برای تولید آنچه مصرف کنندگان می‌خواهند ارائه می‌دهد.

    برای همه ضروری است که معنای سود و زیان را بیاموزند تا از تبلیغات دولتی و حسادت سوسیالیستی مصون بمانند. اقتصاد مجموع صفر نیست و سود حاصل «طمع شرکتی» نیست. مداخلات دولت که با هدف کاهش سود (مانند مالیات بر عایدی سرمایه) یا کاهش زیان (مانند کمک‌های مالی و یارانه‌ها) انجام می‌شود، تنها فرآیند بازار را مختل می‌کند.
    4. شکست‌های سوسیالیسم

    اقتصاددانان هر دو مشکل عمده نظری سوسیالیسم را توضیح می‌دهند: مشکل انگیزه و مشکل محاسبات اقتصادی. با اینکه مورد اول بیشتر شناخته شده است، دومی ویرانگرتر است. سوسیالیست‌ها در پاسخ به اولی ادعا می‌کنند که با ظهور سوسیالیسم، یک «انسان سوسیالیست جدید» با ماهیت انسانی فداکار و جمع‌گرا ظهور خواهد کرد.

    دلیل قوی بودن انتقاد دوم این است که حتی اگر ماهیت انسان تغییر کند، مشکل دانستن اینکه چه چیزی تولید کنیم، در چه مقداری و با استفاده از چه منابعی، باقی می‌ماند. این مشکل در اقتصادهای بازار از طریق نظام قیمت‌ها و حسابداری سود و زیان یا محاسبه اقتصادی حل می‌شود. همانطور که لودویگ فون میزس گفته:

    «در کشورهای مشترک المنافع سوسیالیستی، هر تغییر اقتصادی به تعهدی تبدیل می‌شود که موفقیت آن را نه می‌توان از قبل ارزیابی کرد و نه بعداً به صورت گذشته‌نگر تعیین کرد. فقط «در تاریکی عمل کردن» وجود دارد. سوسیالیسم لغو اقتصاد عقلانی است.»

    بنابراین، علی‌رغم آنچه برخی از مردم درباره سوسیالیسم می‌گویند که در تئوری خوب اما در عمل وحشتناک است، سوسیالیسم از نظر تئوریک نیز ورشکسته است.
    5. تورم

    یکی از دلایلی که تورم برای عموم مردم گیج کننده است این است که تعریف آن در طول قرن بیستم تغییر کرده است. قبلاً تورم به افزایش مقدار پول اشاره می‌کرد و در واقع به معنی به انتشار پول کاغذی بود. سپس مترادف با افزایش «سطح قیمت» شد و امروزه مردم از آن برای اشاره به هرگونه افزایش قیمت استفاده می‌کنند. این تغییر اصطلاحی، علت و معلول را در هم می‌آمیزد و در نتیجه بر علائم و نه بیماری تمرکز می‌شود. این بیماری البته خلق پول دولتی است.

    اما انبساط پولی پیامدهای منفی بسیار بیشتری دارد. پول جدید در یک نقطه خاص وارد اقتصاد می‌شود و نزدیک ترین افراد به نقطه ورودی را به هزینه کسانی که دورتر هستند، منتفع می‌کند. این امر امکان مخارج هنگفت دولت را فراهم می‌کند، پس انداز را منع می‌کند و محاسبات اقتصادی را مخدوش می‌کند. یکی از مهم ترین پیامدهای تورم پولی، زمانی که پول جدید ابتدا از طریق بازارهای اعتباری جریان می یابد، این است که چرخه رونق و رکود را ایجاد می‌کند.
    چرخه‌های تجاری

    لودویگ فون میزس برای اولین بار نظریه چرخه تجاری اتریشی را در کتاب خود به نام «تئوری پول و اعتبار» در سال 1912 توسعه داد. او نشان داد که وقتی پول جدید توسط سیستم بانکداری ذخیره کسری یا بانک مرکزی ایجاد می‌شود، به طور مصنوعی نرخ‌های بهره پایینی را به دنبال دارد. به طور معمول، نرخ‌های بهره تمایل مردم به مصرف امروز و فردا را متعادل می‌کند. هنگامی که مردم تصمیم می‌گیرند بیشتر پس‌انداز کنند و مصرف را به تأخیر بیندازند، منابعی را برای کارآفرینان آزاد می‌کند تا خطوط تولید جدید و طولانی‌تری را دنبال کنند.

    اما نرخ‌های بهره پایین مصنوعی باعث افزایش مصرف و ایجاد پروژه‌های تولید بزرگتر می‌شود. اقتصاد یک «رونق» را تجربه می‌کند که در آن درآمدها افزایش می‌یابد، قیمت‌ها افزایش می‌یابد، مشاغل رشد می‌کنند و بیکاری کاهش می‌یابد. اما زمان نشان خواهد داد که این رونق ناپایدار است، در واقع این رونق مبتنی بر مصرف بیش از حد و سرمایه گذاری نادرست است. زمانی که کارآفرینان متوجه می‌شوند که پروژه‌هایشان نمی‌تواند با سود تکمیل شود (معمولاً زمانی که نرخ بهره افزایش می‌یابد)، پروژه‌های خود را متوقف می‌کنند، بیکاری افزایش می‌یابد و اقتصاد وارد رکود می‌شود. بنابراین چرخه‌های تجاری یک ویژگی طبیعی اقتصاد بازار نیستند، بلکه نتیجه گسترش مصنوعی اعتبار هستند.
    فریب دولت را نخورید

    هر دانشجویی باید با مبانی علم اقتصاد آشنا شود و منظورم آن نوع «اقتصاد» نیست که تبلیغات دولتی و دانشگاه‌های دولتی معرفی می‌کنند. اقتصاد بازار شبکه‌ای از مبادله داوطلبانه و تقسیم کار است. این همکاری صلح آمیز در راستای هدف استفاده بهینه از منابع کمیاب است.

    یکی از چیزهایی که دولت در آن خوب است فریب دادن مردم به این فکر است که مداخلاتش برای اقتصاد خوب است و کانال اصلی دولت برای انتشار افسانه‌های خود از طریق انحصار در آموزش است.

  • جوان و جست‌وجوی هویت

    به گزارش جوان باور، اما در نبود منابع معتبر و الگوهای قابل اتکا، ممکن است به سردرگمی، دوگانگی یا حتی انکار خود منتهی شود.
    امروزه جوانان در معرض سیلی از اطلاعات و سبک‌های زندگی مختلف قرار دارند. رسانه‌ها، شبکه‌های اجتماعی، سلبریتی‌ها و گروه‌های همسال تأثیر عمده‌ای بر خودانگاره‌ی جوان دارند. اگر هویت‌یابی در بستر گفتگو، تحلیل و تفکر نقادانه صورت نگیرد، جوان به‌راحتی ممکن است در دام هویت‌های جعلی یا تحمیلی بیفتد.

    در این میان، نقش خانواده، مدرسه، دانشگاه و نهادهای فرهنگی بسیار حیاتی است. باید فضایی فراهم شود که جوان بدون ترس از قضاوت، درباره‌ی دغدغه‌ها، باورها و ارزش‌هایش حرف بزند، پرسش کند و پاسخ بگیرد. نهادهای سنتی باید از قالب‌های فرسوده بیرون بیایند و زبان جوان را بفهمند.

    هویت‌یابی موفق، کلید ورود به بزرگسالی سالم و پویای اجتماعی است. جوانی که می‌داند کیست، به چه باور دارد و چه هدفی را دنبال می‌کند، در برابر بحران‌ها مقاوم‌تر و در مسیر زندگی مصمم‌تر خواهد بود. در غیر این‌صورت، احساس پوچی و بی‌جهتی، او را به انزوا یا عصیان خواهد کشاند.

    شناخت هویت، مسیری طولانی و تدریجی است. نیازمند تعامل با جامعه، تجربه‌های واقعی، آزمون و خطا، و درک خود است. مسئولیت جامعه آن است که در این مسیر، راهنما باشد نه قضاوت‌گر؛ یار باشد نه مانع.

  • جوان امروز، رهبر فردا

    به گزارش جوان باور، اما جوان کیست؟ تنها فردی با سن و سال پایین نیست، بلکه جوان کسی است که ذهنی جستوجوگر، نگاهی نوآور و دلی پرامید دارد.

    جوان امروز با مجموعه ای از دغدغه ها، آرزوها، چالشها و ظرفیتها وارد صحنه میشود. از مسائل اقتصادی و اشتغال گرفته تا معنایابی هویت شخصی و اجتماعی، او با پیچیدگی هایی مواجه است که نسلهای قبل کمتر تجربه کردهاند. اما در دل همین بحرانها، فرصت هایی نهفته که اگر به درستی شناخته و مدیریت شوند، میتوانند مسیر رشد و تعالی را هموار سازند.

    رهبر فردا، از همین جوانان امروز برخاسته و تربیت میشود. رهبری نه صرفاً به معنای ریاست بر دیگران، بلکه در معنای عام خود یعنی مسئولیتپذیری، داشتن چشمانداز، مهارت ارتباطی، توان مدیریت بحران، و روحیهی خدمت. جامعهای که از اکنون به آموزش، تقویت مهارتها و پرورش تفکر مستقل در میان جوانانش بپردازد، فرداهایی روشن خواهد داشت.

    نکته ی مهم در مسیر شکوفایی نسل جوان، ایجاد بسترهای لازم است. این بسترها باید شامل نظام آموزشی کارآمد، حمایتهای اقتصادی و روانی، فرصتهای مشارکت اجتماعی و سیاسی، و فضای سالم فرهنگی باشد. جوانی که امکان تجربه کردن، اشتباه کردن، و بازسازی دوباره را داشته باشد، دیر یا زود به قله خواهد رسید.

    جوان را نباید صرفاً مصرف کننده دانست، او تولیدکنندهی معنا و حرکت است. تنها کافیست به او اعتماد کنیم، فرصت بدهیم و همراهش باشیم. آنگاه خواهیم دید که چگونه میتواند رهبری فردا را با صلابت، تدبیر و امید رقم بزند.

  • سفر به موفقیت با پارسا سلطانی، تورلیدر برجسته تورهای خروجی

    به گزارش جوان باور، پارسا سلطانی متولد اسفند 1362 در تهران و اهل شهرستان جوانرود استان کرمانشاه است، تا به حال بیش از 86 گروه را در مقاصد خارجی هدایت کرده و در مسیرهای اروپا، برزیل، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مراکش و شرق آسیا تبحر دارد. نظرات و پاسخ‌های پارسا سلطانی بر اساس نظرات و تجربیات یک راهنمای تورهای خروجی است و نه تورهای داخلی و ورودی.

    چی شد که تورلیدر شدین؟

    خیلی اتفاقی از طریق یکی از دوستان با آژانسی آشنا شدم که آقای امیرحسین جعفری مدیر تورهای داخلی آنجا بودند. آقای جعفری به من پیشنهاد دادن که دوره‌های گردشگری رو بگذرونم. پاییز 86 دوره‌های تورلیدری را گذراندم و نوروز 87 اولین تورم رو برگزار کردم. این تور برای یک گروه آلمانی بود که آقای جعفری به من سپردن.

     

    فعالیت‌هاتون از سالهای اول تا به حال چگونه بوده است؟

    در 11 سال اخیر در قسمت‌های مختلفی از تور کار کردم، هم تور خروجی و هم تور ورودی. بعد از اینکه دوره خدمت اجباری را در سال 1390 گذراندم، در تورهای خروجی فعالیتم را بیشتر کردم. به خیلی از کشورهای جهان سفر کردم. به بیش از 35 کشور دنیا تور بردم. همراه آقای جعفری از آژانس قدس گشت بیرون آمدم و به مجموعه مارکوپولو پیوستم. با آژانس ژیوار، ایوار و ققنوس نیز در زمینه تورهای خروجی همکاری کردم. در حال حاضر اختصاصا در زمینه تورهای اروپا و تورهای آمریکای جنوبی به صورت حرفه‌ای فعالیت می‌کنم. البته من در ورزش هم تخصص دارم و سالها (سال 81 تا 86) عضو تیم ملی دو و میدانی بوده‌ام که تاثیر زیادی در روند کاری من گذاشت. همیشه خدا رو برای ورزشکار بودن شکر می‌کنم که باعث شده یک تورلیدر موفق باشم. دوره کارشناسی را در دانشگاه علامه طباطبایی تهران در رشته جامعه شناسی گذراندم و دوران کارشناسی ارشد در سازمان مدیریت صنعتی، رشته مدیریت صنعتی خواندم. به دو زبان روسی و انگلیسی تسلط دارم. اصالتا کرد هستم و و متولد اول اسفند 1362

    پارسا سلطانی

    کدام مقاصد برای مردم ایران لذت بخش تر است؟

    خیلی از اقشار جامعه اکنون شرایط سفر را ندارند. خیلی مخاطبین اروپا نسبت به گذشته کاهش یافته است. ایرانی‌هایی که بار اول می‌خواهند به سفر بروند دوست دارند پاریس یا رم را ببینند، فرانسه و ایتالیا کشسورهای بسیار جذابی برای آنهاست که برای اولین بار می‌خواهند قاره سبز (اروپا) را ببینند اما خیلی از مسافرینی که برای بار چندم به این قاره سفر می‌کنند، علاقه‌ای به مسیرهای روتینی مانند فرانسه، اسپانیا و ایتالیا برایشان از جذابیت کمتری برخوردار است، چرا که پاسخگوی نیازهای آنها نیست. بستگی به طبع و سلیقه مسافر دارد، من خودم شخصا عاشق وین هستم و پس از آن به بارسلون علاقه دارم. برخی افراد بار هفتم و هشتم هم پس از سفر به پاریس دوست دارند باز به این شهر برگردند. من به عنوان تورلیدری که اکثر جاهای اروپا رو دیدم و خیلی از کشورهای دنیا را گشته‌ام توصیه می‌کنم افرادی که به طبیعت علاقه دارند و اهل طبیعت گردی و دیدن مکان‌های خاص هستند، سفر به آمریکای جنوبی را امتحان کنند. مقاصدی مانند برزیل (جنگل های آمازون) و پرو (تمدن اینکاها) یکی از بهترین نقاط جهان برای طبیعت گردان است. اما اگر صرفا بخواهند روی یک کشور اروپایی دست بگذارند که بتواند تمام نیازهای تاریخی و طبیعی را بر آورده کند، تور اسپانیا را توصیه می‌کنم.

    مشکلات شغل تورلیدری چیست؟

    من شغلم را خیلی دوست دارم و هیچ وقت به مشکلاتش فکر نکردم، چون باور دارم کسی که شغلش را دوست دارد، در حال تفریح کردن است نه کار کردن. خیلی‌ها به ما تورلیدرها می‌گویند خوش به حالتان! دنیا را می‌گردید و پول می‌گیرید! اما درباره مسئولیت زیاد این شغل و مدیریت مسافران و استرس‌های شغل ما خبر ندارند، شغل ما جز شغل‌های خطرناک محسوب می‌شود. بهترین روزهای سال مانند عید نوروز را کنار عزیزانمان نیستیم، تنهایی سفر می‌کنیم. اما خوشحالی مسافران تمام سختی‌ها را برایمان آسانتر می‌کند. همینکه جز تورلیدرهایی باشید که دوست دارند مدام با آنها سفر کنی، لذت بخش است و خستگی سفر را از تن ما بیرون می‌کند. فکر نمی‌کنم کسی در دنیا باشد که عاشق سفر نباشد، اگر من بگویم چون عاشق سفر بوده‌ام پس شغل تورلیدری را انتخاب کرده‌ام درست نیست. هرکسی شاید عاشق سفر باشد ولی هرکسی نمی‌تواند تور لیدر موفقی باشد. تعداد دقیق کارت‌های تورلیدری صادرشده در ایران را نمی‌دانم اما شاید تعدادش به پنج هزار برسد، اما به شما قول می‌دهم تعداد تورلیدرهای موفق و دوست داشتنی که واقعا عاشق کارشان هستند و می‌دانندچگونه باید کارشان را انجام دهند به صد نفر نیز نمی‌رسد. همین صدنفر هستند که دارند چرخه گردشگری ایران را در زمینه تور خروجی و تور داخلی می‌چرخانند. تورهای ورودی البته سرفصل جدایی است، سر و کله زدن با مسافران خارجی که بخواهی ایران را به آنها آنگونه که هست معرفی کنی کاملا متفاوت است و با آنکه من سی گروه تور ورودی کار کرده‌ام اما خود را متخصص نمی‌دانم.

    آینده شغلیتون رو چطوری می‌بینید؟

    خراب! آینده شغلی من در ایران اصلا روشن نیست. تمام نگرانی من این است که اگر روزی 60 ساله شوم و توانمندی قبلیم را در اجرای سفر نداشته باشم، چه کاری می‌توانم انجام دهم؟ مسئولیتی در مورد بیمه ما وجود ندارد و نه اینکه کار تورلیدری کاری نیست که مادام العمر باشد. شرایط سیاسی و اقتصادی این کار را خیلی تحت الشعاع خودش قرار می‌دهد. اگر روابط سیاسی ما خوب باشد، کار ما هم بیشتر است و اگر روابط سیاسی خوب نباشد و چالش باشد، تورهای کمتری اجرا می‌شود. به همین دلیل آینده خیلی روشنی برای کار خودم متصور نیستم.

     

    چه توصیه‌ای برای آن دسته از افراد که دوست دارن تور لیدر بشن دارین؟

    تورليدري به نظر من يك ذوق و قريحه خاص مي‌خواد، يك هنره مثل نوازندگي ويولون كه آدم خودش بايد ببينه مي‌تونه با اون هنر ارتباط برقرار كنه يا نه، در گام بعدي به نظرم در كنار رفتن به دوره‌هاي مربوطه سعي كنند به تورهاي مسافرتي برند و اينكار و دغدغه هايي كه داره رو از نزديك ببيند.

     

    ویژگی های یه تورلیدر خوب چیه؟

    يه تور ليدر موفق اول بايد مسافر خوبي باشه و نيازهاي مسافر رو بتونه لمس كنه، بايد مديريت زمان و بحران رو بشناسه، بايد بدونه سفر با تمام لذاتش براي اون محيط كار هست و از نظر پوشش و رفتار نميتونه مثل مسافري كه براي تفريح اومده عمل كنه.
    بايد بتونه با كودك نوزاد و خردسال ارتباط برقرار كنه تا افراد سالمند و از دكتر و مهندس و استاد دانشگاه تا پايين‌ترين افرد از منظر تحصيلي و خلاصه با همه اقسام و انواع آدم‌ها بتونه ارتباط مؤثر برقرار كنه.
    حافظه فراموشكار نداشته باشه و اسامي مسافرين و تاريخ ابنيه و قصه‌هاي تاريخي رو فراموش نكنه، حريص لذت بردن نباشه و بدونه بايد اولين نفر حاضر باشه و آخرين نفر بره، كمك هاي اوليه بلد باشه و تيزبين باشه، ما تورليدرها رسالت محافظت از مسافر رو هم داريم و بايد به تعداد مسافرينمون چشم محافظ داشته باشيم.
    یه تورلیدر موفق باید اهل مطالعه باشه، اهل ورزش باشه، اهل خواب و زياده‌خوري نباشه، عياش نباشه، كلاش نباشه و كوتاه سخن اينكه راهنماي واقعي باشه يعني الگو باشه. به عزيزاني كه ميخواهند يك راهنما باشند توصيه جدي ميكنم كه نيمه پر ليوان فقط نگاه نكنند و با مصائب كار بيشتر آشنا بشند. راهنماي گردشگري بالفطره كار سختي هست و اين سختي با مسافر ايراني سخت تر هم ميشه، چون ما ايراني‌ها سخت‌گير و سخت‌پسنديم.

    اگر می‌خواهید با پارسا سلطانی به اروپا گردی بروید یا گشت و گذاری در آمریکای جنوبی داشته باشید، از طریق دایرکت اینستاگرام parsa.soltani اقدام نمایید.

  • پگاه لاری، هنرمند جوان نقاش؛ از الهام تا خلق اثر

    به گزارش جوان باور، لطفا در آغاز صحبت‌هایتان از زندگی هنری و آموزش هنری خود بگویید. چگونه به عرصۀ هنر وارد شدید؟

    من فکر می کنم این سوال مقداری کلیشه‌ایست که احتمالا شما هم منتظر این پاسخ باید باشید که از بچگی کار می‌کردم و یا چیزی شبیه اینها…

    پس اجازه دهید با این بحث شروع کنیم، پگاه لاری فردیست که نقاشی خوانده و پایان‌نامۀ ارشد خود را با کارهای متفاوتی از ترکیب مواد و یک سری تکستچرهای متفاوتی آغاز کرد؟

    بله البته این قضیه و این آثار به قبل از پایان‍نامۀ ارشد من مربوط می‌شد.

    پروژۀ قاجارها مربوط می‌شود به پایان‌نامۀ شما؟

    بله. البته من نمی‌دانم چه برخوردی با این پروژه ممکن است بشود، حدس می‌زنم که بعضی‌ها در مقابل آن جبهه بگیرند که، چرا قاجار را انتخاب کرده‌ام و الخ… چون این سبک روند و هنری بود که در دوران معاصر پرطرفدار شد و جریانی به راه افتاد که خیلی‌ها درگیر آن شدند. اما برای من از آنجا که اول از هر چیز رنگ به سراغم می‌آید، این مساله و آن رنگ‌های درخشان و آن قرمز آتشین مرا جلب کرد. البته کمی هم جسارت کردم و چیزهایی را از آن کم و چیزهایی را اضافه کردم. ولی واقعا تمام تلاشم این بود که دنیایی را که می‌سازم از تسکتچر و پرسوناژهای قاجاری، متفاوت باشد و تکرار نشده باشد. اگر دقت کرده باشید در کارهای من شما به سادگی می‌فهمیدکه نقاشی یک پرسوناژ قاجاریست که خیلی شبیه آن قاجاری‌ها نیست، یعنی حالت چشم و فرم صورت و غیره تغییر کرده است.

    یعنی شما سعی کردید آنها را تغییر دهید؟

    بله، لزومی ندیدم مثل خیلی از هنرمندان دیگر همان چهرۀ قاجاری را بردارم و عینا آن را پیاده کنم.

    اما در واقع آثار شما متفاوت است و نمی‌توان آنها را در یک دسته‌بندی قاجار جای داد؟

    بله دقیقا، آن پروژه اتفاقی بود که برای من پیش آمد، پروژه‌ای که الان بر روی آن مشغول به کار هستم کاملا متفاوت شد و فقط در کار اول ردپایی ازپروژۀ قاجار بر آن مانده، و خب این طبیعی است، در واقع نمی‌توانی به طورکلی از کارهای پیشین خود جدا شوی، چرا که وقتی کار می‌کنی ردپای کارهای قبلی شما خواه ناخواه به آثار جدید شما هم خواهد رسید، ولی اگر بخواهم پروژه‌ای را که مثلا در فرانسه نمایش داده شد را بیان کنم بله واقعا دو پروژۀ مجزا باید برای آنها تعریف کرد.

    سبک‌های قاجار شما چند پروژه بود؟

    دو پروژه بود.

    من به طور کاملا اتفاقی به سمت این دو پروژه کشیده شدم. یک بشقاب و عروسک من را به سمتی کشید که احساس کردم باید آن را ادامه بدهم و بعدها موضوع خیلی شخصی شد و خودم هم لذت می‌بردم، البته کاری را که می‌کنید باید نظرت را جلب کند و احساس کنید که دارید کار درستی انجام می‌دهید یا فکر کنید که به جایی می‌رسید و اینطور شد که من بعدا به جاهایی رسیدم اما بعدتر دیدم که بقیه هم مشغول انجام دادن آن هستند. این وضعیت برای من هم خوب و هم آزاردهنده بود که کسی نمی‌دانست کاری را که انجام می‌دهد، شما درواقع اولین کسی بودید که این پرترۀ قاجاری دست پیدا کرده‌اید. این درحالیست که آرتیست‌های خیلی بزرگتر از من آمدند و همان ر به کار گرفتند و کسی هم به آنها اعتراضی نکرد که اولین کسی که این سبک را کار کرد فلان کس بود، البته این چیزی نیست که گفتن داشته باشد. من حتی قبل از اینکه بخواهم کار خورشید خانم و ماه بانو را انجام دهم، صرفا پرتره را به زبان شخصی خودم کار کردم.

    شما رنگ‌های گرمی که در نقاشی‌های قاجار بود را سعی کردید کمی شفاف‌تر کنید؟

    بله، من این رنگ‌ها را کمی جیغ‌تر کردم.

    این برمی‌گردد به شخصیت شما؟ همانطور که شما گفتید عاشق رنگ بودید؟

    بله درست است.

    و اینکه من می‌توانم بگویم که پاپ آرت شده است؟

    خیر، دوست ندارم اینطور باشد، ولی می‌توانم بگویم که پاپ‌آرت تاثیر زیادی بر من گذاشت، و البته هنوز لذت می‌برم از پاپ‌آرت و از نمایشگاه‌هایی که تم پاپ‌آرت دارد، واقعا لذت می‌برم.

    من خیلی صریح بپرسم از اینکه قاجار در هنر معاصر و هنرمندان ایران پرطرفدار شده است، به آن پرداختید یا اینکه خودتان دوست داشتید؟

    خودم دوست داشتم. من خودم لذت می‌بردم از رنگ‌های آن دوره و آن سادگی و بی‌روح بودن پرتره‌هایش بود و این خیلی عجیب است که اینقدر این نقش‌ها پربی‌حس هستند، گویی که در چارچوب قاب به شما نگاه می‌کنند و این توانایی نقاش‌های آن دوره بوده و این ویژگی حس خیلی عجیبی به من می‌دهد، در واقع جذب این اعجاز شدم. البته هنر این دوره مورد انتقاد و لعن خیلی‌هاست ولی به نظرمن باید این دوره در هنر ما طی می‌‌شد.

     

    و باید گفت تاثیر زیادی بر هنر ایران گذاشته است…

    بله قبول دارم. اتفاقی که افتاده خیلی به نظر من جذاب است، چرا که با الهام از آنها یک سری رنگ‌های جدید و یک سری موتیف‌های جدید را در حال تجربه کردن هستیم. مثلا ما آن قرمزی که الان استفاده می‌کنیم با آن قرمز آتشین و قرمز یاقوتی که در دامن زنان قاجاری وجود دارد، متفاوت است و یا آن رنگ یشمی و سبزی که به تیرگی و سیاهی می‌زند… این سبزِ خیلی خاص که در مینیاتورهای تا قبل از زمان قاجار نداشتیم و این درواقع دست ما را بازتر کرده است و واقعا لذت بردم که به سمتش رفتم، بعد از آن کمی هم پاپ‌آرت ترکیبش کردم و جذابترش کردم.

    در طی این مسیر خیلی از اتفاقات خودشان به سمت من آمدند، البته که هیچوقت کتمان نمی‌کنم که بعضی چیزها را هم در این بین خودم تصمیم گرفتم و تعمدا آنها را وارد آثار این مجموعه کردم، بلاخره همه‌چیز از درون ما نیست چرا که ما انسان هستیم و فکر می‌کنیم و تصمیم می‌گیریم و بعد از طی شدنش به این نتیجه می‌رسیم که این بداهه‌ای که به ما رسیده درست بوده یا نه! یا باید ادامه پیدا کند یا نه مسیرش را باید عوض کند. ولی نهایتا لذت بردم از کار نهایی و خب خودش تحت تاثیر گالری‌گردی‌هایی که داشتم و یا تحت تاثیر چیزهایی بوده است که خواندم اما الان از آن فضا جدا شدم و به سمت پروژۀ جدیدی که تا به حال هشت اثر آن آماده شده است و خیلی متفاوت از کارهای قبلی است.

    فکر می‎کنید پروژۀ جدید شما چقدر موفق خواهد بود؟

    یکی از این کارها را در اینستاگرام به اشتراک گذاشته‌ام، بازخورد خوبی هم داشته است، حس خوبی نسبت به آنها دارم و فکر می‌کنم موفق عمل کنند. فکر می‌کنم اتفاقات خوبی در کارم رخ داده و چیزهای جدیدی بعد از این پروژۀ جدید وارد کارهایم شده است، البته شاید این صحبت‌ها کمی خوش‌بینانه باشد.

    باز هم آن حسی که از جاسپر جونز برای موتیف کارهای قبلی خود گرفتید در این دورۀ جدید شما هم هست؟ باز هم حروف نقش ابزاری خود را حفظ کرده است؟

    در یکی از کارهای این مجموعۀ این تاثیر وجود دارد ولی نه به آن شکل خیلی پاپ، اینجا اتفاقی که افتاده ادبیات ایران توجهم را جلب کرده، حافظ، مولانا و… البته این سبک خیلی کار شده است، من بیشتر سعی کرده‌ام موضوع کارم به آن نزدیک باشد نه اینکه صرفا بیننده‌ام به آن دقت کند و بفهمد و نتیجه‌گیری کند… در واقع دوست ندارم در این مجموعه اولین چیزی که بیننده می‌بیند آن داستان تکراری باشد دوست دارم به موضوع فکر کند… کمی هم عجیب‌تر شدن کارها نه به‌عنوان سبک که به‌عنوان یک ذهنیت را در مجموعه‌ام به کار برده‌ام. شاید شما از این مجموعۀ جدید من بتوانید یک حال و هوای سورئال بگیرید. اولین اثر این مجموعه مسافر کوچولوست، من یک ذهنیتی را از او گرفتم و روی آن کار کردم، اما بعدا سعی کردم از داستان‌های ایرانی استفاده کنم، مثل دریاچۀ نور و یا داستان‌های کلاسیک و غیره.

    درواقع شما خیلی ایرانی هستید، خیلی از هنرمندان جوان ما گرایش غربی و اروپایی پیدا کردند این در مورد شما صدق نمی کند؟

    بله درست است، چیزی که برای من مهم است دوست دارم خودم را نشان دهم این نشان دادن البته از روی خودخواهی نیست، درواقع شما نقاشی می‌کنید که خودتان را نشان دهید، دوست دارید نشان دهید این کارها را انجام داده‌اید و بگویید ذهن من و هنرم این است، شما به من این احساس را بدهید که دیده می‌شوم و حرفم شنیده می‌شود.

    پیرومانزونی هم چنین شخصیتی بود که نفس هنرمند را ارائه می‌داد و یا افراد را امضا می‌کرد و به مردم می گفت، شما به خاطر من اینجا آمده‌اید و…

    بله دقیقا همۀ ما همین کار را انجام می‌دهیم، من دقیقا به این قضیه اعتقاد دارم، ما وقتی نمایشگاه برپا می‌کنیم، درواقع بخشی از خود را به نمایش می‌گذاریم و خب باید این موضوع باید فراگیر شود که ما یک جایی و یک بخشی از اجتماع هستیم. گرچه باید پذیرفت که جامعۀ ما جامعۀ هنرمندپذیری نیست، یادم است در یک کدام از نمایشگاه‌هایم و در جمعۀ دوم بعد از افتتاحیه، یک زن و شوهر جوانی را دیدم که آثار من را در سایت گالری دیده بودند، یکی از آنها به من گفت این بنفش‌های به کار گرفته شدۀ شما همرنگ کنسول‌های من است… این برای من خیلی دردناک بود. خیلی‌ها چون آثار من رنگی است جنبۀ دکوراتیو آن را می‌بینند، درصورتی‌که اینچنین نیست. حسی که آن پرسوناژ به کارم می‌دهد پررنگ تر است.

    در واقع استیتمنت کارت قویتر از تابلوهاست؟

    بله، دقیقا تابلوی من قطعا یک داستانی را پشت خودش داشته که حال زن قلبی از دستش آویزان است که یک عروسک در آن است، خیلی چیزا می‌شود از آن برداشت کرد که ذهن بیننده به آن سمت برود که مخاطب را به آن منظور برساند.

    البته باید در نظر گرفت که مخاطب عام هم در دنیای نقاشی وجود دارد.

    بله قطعا.

    می خواهم کمی از دنیای نقاشی بیرون بیاییم، چقدر دنیای نقاشی را کنار می گذارید و به پگاه لاری می‌رسید؟

    این اتفاق‌ها بعضی‌وقتا می‌افتد؛ البته پیش آمده که من ماه‌ها خیلی جاها نرفتم و به نقاشی پرداخته‌ام اما بعضی اوقات به یک خلایی می‌رسم و حس می‌کنم که من خودم هم هستم و یک سری کارها را مثل هر آدم دیگر احتیاج دارم انجام بدهم.

    اهل سفر و گردش هستید یا اهل کارگاهید؟

    بازهم بستگی دارد، من جایی که دارم جای خیلی بزرگی نیست، مکان کوچکی که آثارم را نگهداری می‌کنم و خودم هم در آن کار می‌کنم. من خیلی آدم حسی‌ای هستم. ممکن است ده روز توی آتلیۀ کوچکم بمانم و کار کنم.

    بعضی وقت‌ها احتیاج دارم که فاصله بگیرم و خرید کنم، سه چهار ساعت در کافه بنشینم و کتاب بخوانم و برای خودم باشم و آدم‌ها را نگاه کنم و فکری به ذهنم بیاید. دوست ندارم ادعا کنم که فلان کتاب‌ها را می‌خوانم چراکه به این معتقدم که شما باید بخشی از یک جامعه‌ باشی تا بتوانی کارهایی را بکنی و باید آنها را بچشی تا بتوانی درکشان کنی. یادم می‎آید جایی رفته بودم و مانتویی را دیدم که به سبک قاجار بود خانمی را می‌دیدم که این مانتو را دید و خیلی ذوق کرد، با اینکه نمی‌دانست چه پیشینه‌ای دارد… این اتفاق‌ها که می‌افتد هم خوب است هم بد، از جهتی خوب است که این کالا انتخاب می‌شود و بدی آن هم دراین است که نمی‌داند چرا این کالا را انتخاب می‌کند.

    دید عامۀ مردم نسبت به هنر همین است، (البته منظورم آن بخش حرفه‌ای خریدار نقاشی نیست)، این مشکل اجتماع ماست و مشکل رسانۀ ماست، وقتی که هیچ رسانه‌ای این هنر را تبلیغ نمی‌کند و یا آموزش نمی‌دهد و فرهنگ‌سازی صورت نمی‌گیرد مشکل ایجاد خواهد شد.

    همین باعث می‌شود که پگاه لاری از جامعه خارج و به بخش کوچکی از جامعه وارد شود که آنجا آدم‌ها همدیگر را می‌شناسند.

    یک ناراحتی داشتید که اثرتان به‌عنوان یک کالا مقایسه شده بود؛ چقدر فکر می‌کنید که این تفکر توی جامعۀ هنری ما بیشتر شده و یا کارهای شما به این دید نزدیک شده است؟

    گاهی اوقات هنرمند بیشتر برای دل خودش کار می‌کند برای حس یا استیتمنت خودش کار می‌کند، اما گاهی برای جامعه…

    شما کارها را بیشتر برای خودتان تولید می‌کنید یا برای جامعه؟

    تابه حال به این فکر نکردم و دروغ هم نمی‌گویم. ولی چیزی که واقعا به آن معتقدم، گاهی اوقات یک آدم و یک بینندۀ عام هست، که چیزی را در کار شما می‌بیند که حتی بینندۀ حرفه‌ای هم آن را ندیده است و حتی خودت هم ممکن است ندیده باشی. مواردی در این مورد بوده است که خود من هم واقعا جا خورده‌ام. چون ماها خیلی آکادمیک هستیم و درس خوانده‌ایم، چیزهایی را یاد می‌گیریم به‌عنوان نماد که از آن دائم استفاده می‌شود و خیلی هم کلیشه است، مثلا انار، نماد زندگی و سنبل ایرانی بودن را همۀ ما می‌دانیم و اولین فکری که می‎کنیم و می‌بینی همین است و همه سراغ آن مساله می‌روند ولی مخاطب عام ممکن است برداشت دیگری از آن نماد مشخص داشته باشد.

    این مخاطب عام را در کارهایتان آورده‌اید؟ می‌خواهم بگویم این تاثیر مخاطب عام در آثارتان دیده می‌شود؟

    نمی‌دانم موفق بوده‌ام یا نه! ولی همیشه سعی کرده‌ام درنظر بگیرم که این کار قرار نیست توسط یک اجتماع خاص دیده شود. بارها هم پیش آمده مردم از من پرسیده‌اند اینها چه هستند؟ معنی اینها چیست؟ این درواقع نشان ‌دهندۀ درگیر شدن آنهاست. اما آدمی مانند سعیده لطفی که گالری سین را داشتند، کسی که واقعا آثار هنری را می فهمد و درک می‌کند، اولین بار که کار مرا دید گفت: حروف تو کالیوگرافی نیست، دقیقا همین صحبت‌هایی را که من با شما داشتم، قبل از اینکه به ایشان بگویم ایشان شرح دادند و این برای من این خیلی دلچسب بود.

    برمی گردم به “حسین زنده رودی” که هیچ نستعلیق‌نویسی این را قبول نداشت و درواقع خطی را که ما در دست خط‌هایمان داریم “حسین زنده رودی” در تابلوهاش داشت، یک چنین چیزی می‌شود در کارهای شما هم دید؟ یعنی “ب” ای که می‌نویسید “ب” ای نیست که نسخ یا نستعلیق باشد، خوشگل یا زشت باشد، در واقع به آن حسی که شما دارید بر می‌گردد شما از حروف به‌عنوان یک فرم استفاده می‌کنید؟

    بله اینها بیشتر فرم هستند، تکمیل کنندۀ کار هستند، اتفاقا من درگیر شدن بیننده را دوست دارم اصلا اگر چیزی غیر از این باشد کارهنری شما خام است. مخاطب عام شاید سواد بصری نداشته باشد اما ممکن است چیزی دربارۀ اثر من بگوید که دقیقا از ذهنیت و از درون او می‌آید چیزی که خیلی برای هنرمند جذاب می‌شود.

    هنر کنونی ایران را دوست دارید؟

    هم بله هم خیر!

    آیا شما متعلق به این هنر هستید؟ یا تصور می‌کنید که تو جلوتر از هنر معاصر هستید؟

    من فکر می کنم که جزو آنها هستم و با این روند پیش می‌روم. نمی‌توانم بگویم جلوتر و یا عقب‌ترهستم، من پیش می‌روم با این موج و سعی کرده‌ام همیشه به‌روز باشم. تلاش کردم کار ببینم و بفهمم چه اتفاقاتی در هنر کنونی در حال رخ دادن است و چه مسائلی پیش می‌آید. اما این رکود خیلی اتفاق قشنگی نیست، و به‌راحتی جلوی پیشرفت هنر معاصرایران را گرفته است. چون باعث سرخوردگی ودلسردی هنرمندان شده است. من فکر می‌کنم اگر حراجی‌های بزرگ دنیا نبودند مثل ساتبیز، کریستیز، بونامز و … هنرمندان ایران جور دیگری نقاشی می‌کردند و مسیر دیگری را پیش می‌گرفتند.

    به‌نظرمن آن دورۀ نشستن در آتلیه و منتظر الهام بودن گذشته است درحال‌حاضر کارهای ما باید دیده شوند.

    شما قیمت آثار خودتان را براساس امضای خودتان تعیین می‌کنید، یا براساس شناخت جامعه‌ای که در آن آثارتان تولید می‌شود؟

    من فکر می‌کنم باید نسبی باشد، هم باید خودت را در نظر بگیری و ارزش کار را و هم جامعه‌ای که در آن هستی را.

    راضی هستید از وضعیت کنونی؟

    بله، راضی هستم. ولی خب بعضی از کارهایی بودند که خیلی دوستشان داشتم ولی به قیمت خیلی کمی فروخته شدند که بعد از آن پشیمان شدم چرا که سه-چهار ماه از من وقت و انرژی گرفت ولی با قیمت پایینی به فروش رفت، بعضی مواقع مجبور می‌شوی در موقعیتی آن قیمت اثر را بفروشی و یا خریدارت کارت را دوس دارد و او خریدار ارزشمندیست که می‌ارزد اثر را به او بدهی و او داشته باشد. در کل فکر می‌کنم قیمت‌های آثار من قیمت‌های مناسبی باشند. من دوست دارم کار به فروش برسد چرا که بعد از فروش اثر است که اثر دیده می‌شود.

    اگر شما به‌عنوان یک هنرمند ایرانی یک مخاطب فرانسوی داشته باشی خیلی جذاب خواهد بود، اینکه با شما مصاحبه داشته باشند در حالی‌که هیچ ریشۀ ایرانی هم نداشته باشد و راجع‌به اثر شما سوال بپرسد و نظر دهد واقعا خوشحال کننده است و شما را به عنوان هنرمند خالق آن اثر به وجد می‌آورد. اینکه تو فرهنگت را به اشتراک می‌گذاری خیلی ارزشمند است. من دوست دارم مخاطب کارم را ببیند و بتواند تشخیص بدهد که این کار از چه کشوری و حاصل کار هنرمندی ایرانی است.

    پگاه لاری و آثارش را چقدر دوست دارید؟

    فکر می‌کنم هر آدمی خودش را دوست دارد، آدم باید خودش را دوست داشته باشد که بتواند نقاشی بکشد و نقاشی‌اش را به نمایش در آورد. راجع‌به کارهایم هم بله خیلی پیش آمده نقلشی‌ای را بکشم و راضی نباشم اما به هرحال دوستش داشتم.

    راحله یوسفی

  • اجرای ۲۷ کیلومتر روکش آسفالت در راه‌های استان همدان

    به گزارش جوان باور، در این طرح که از ابتدای اردیبهشت‌ماه آغاز شده، ۲۷ کیلومتر از راه‌های شریانی، اصلی، فرعی و روستایی استان روکش آسفالت شده است.

    رئیس اداره نگهداری راه‌های اداره کل راهداری و حمل‌ونقل جاده‌ای استان همدان، ضمن اشاره به اجرای گسترده طرح روکش آسفالت در محورهای مختلف استان گفت: به‌منظور افزایش ایمنی راه‌ها و رضایتمندی کاربران جاده‌ای، از ابتدای اردیبهشت‌ماه سال جاری، ۵ اکیپ بهسازی و روکش آسفالت فعالیت خود را در سطح راه‌های استان آغاز کرده‌اند. طی این عملیات، تاکنون ۲۷ کیلومتر روکش آسفالت اجرا شده است و این روند تا ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۴ ادامه خواهد داشت.

    جواد کیمیاگر افزود:علاوه بر اجرای ۲۷ کیلومتر روکش آسفالت، در بازه زمانی ۲۰ روزه، ۳ هزار و ۳۰۰ مترمربع لکه‌گیری و ۲۳ کیلومتر درزگیری نیز در راه‌های شریانی، اصلی، فرعی و روستایی استان انجام شده است. همچنین به‌زودی ۶ اکیپ دیگر نیز به این طرح اضافه خواهند شد و در مجموع ۱۱ اکیپ در این پروژه‌ها فعال خواهند بود.

    وی با تأکید بر اولویت‌دار بودن بهسازی راه‌های منتهی به مسیرهای اربعین حسینی تصریح کرد:چهار محور اصلی اربعین در استان همدان شامل همدان – تهران، همدان – کرمانشاه، ملایر – اراک و نهاوند – کنگاور هستند. ارتقای ایمنی و بهسازی این مسیرها با جدیت در دست اقدام است.

    رئیس اداره نگهداری راه‌های استان همدان همچنین از اتمام پروژه تعریض ۳ کیلومتر از راه گردشگری سد اکباتان – ارزانفود خبر داد. و گفت:این پروژه که از ابتدای سه‌راهی سد اکباتان آغاز شده و تا تقاطع تفریجان ادامه داشت، در کوتاه‌ترین زمان ممکن به اتمام رسیده و اکنون در حال بهره‌برداری است.

  • وحید چشمی، استاد جوان قلمزنی سبزوار؛ روایت یک هنر اصیل

    به گزارش جوان باور، از پارچه و خاک و فلز گرفته تا چوب و انواع سنگ‌ها. هنرهای مختلف هم با همین فلسفه ایجاد شده‌اند؛ تلاشی برای زیبا ساختن چیزهای ساده. در حقیقت برای ایجاد تنوع در زندگی روزمره، انسان‌ها هزاران سال قبل خلاقیت به خرج دادند. طرح‌ها ابداع و نقش‌ها را وارد چرخه زندگی کردند که در نهایت صنایع دستی مختلف ایجاد و ثبت شده است.
    ایران عزیز ما پیوسته خاستگاه خلق هنرهای ناب، اصیل و معنوی در عین حال متناسب با زندگی مردم و آداب و رسوم جوامع و اقوام خود بوده است. قلمزنی و کاربرد فلزات طبق مستندات تاریخی موجود و مسبوق به بیش از هزار سال قبل از میلاد برمیگردد.
    قلمزنی عبارت است از تزئین و کندن نقوش بر روی اشیا فلزی به ویژه مس، طلا،برنج و … به عبارت دیگر ایجاد خطوط و نقوش به وسیلۀ قلم با ضربۀ چکش بر روی اجسام فلزی.
    هنر قلمزنی روی فلز از آن رو بیشتر مورد توجه هنرمندان است که از دوام و بقای بیشتری نسبت به سایر اشیا برخوردار است.
    جالب است بدانید که پیشینه قلمزنی به زمان سكاها یا سیت ها نسبت داده می شود و از آن پس در دل اعصار مختلف رشد و پرورش یافته است. بعد از ورود اسلام به ایران نیزهنرمندان ایرانی با تاثیرپذیری از آرا و عقاید اسلام، نوع خاصی از نقوش با استفاده از آیات، احادیث و مضامین اسلامی را خلق کردند.
    کهن شهر بیهق نیز که همواره خاستگاه هنرهای گوناگون بوده است دردل خود فرزندانی را پرورش داده است که در راه خدمت به هنر این سرزمین پیشتاز بوده اند. البته دیر زمانیست که مدیران اجرایی و به خصوص مسئولان فرهنگی و هنری در این دیار نتوانسته اند آنچنان که باید از وجود جوانان علاقه مند و با استعداد در رشته های هنری و به خصوص فعال در حوزه صنایع دستی استفاده و به نحو شایسته ای از آنها حمایت کنند.
    مجله اینترنتی اسرارنامه همواره سعی کرده است طی گفتگوهایی با هنرمندان شهرستان گوشه هایی از ذوق هنری و نبوغ هنرمندان صنایع دستی این دیار را به تصویر بکشد و با معرفی آنها گامی در جهت رشد وارتقا صنایع دستی بردارد، و شوربختانه در هر مصاحبه با این عزیزان بیش از پیش به تعلل و بی برنامگی مسئولان شهری در حوزه های مختلف هنری پی میبریم که جای تامل دارد.
    این سری از مجموعه گفتگوهای مجله اینترنتی اسرارنامه به یکی از جوانان با استعداد، خوش ذوق و چیره دست در حوزه هنر قلمزنی اختصاص دارد.
    وحید چشمی که با او در کارگاه و فروشگاهش در خیابان اسرارجنوبی بین اسرار 27 و 29 دیدار کردیم، بارها در خلال مصاحبه از بی توجهی های مسئولان صنایع دستی در حمایت از هنر خود لب به گله گشود.موضوعی که این روزها بیش از هر زمانی نیازمند توجه بیشتر است و دریغ از گوشه چشمی از مسئولان.
    متن کامل این گفتگو را در ادامه می خوانید:

    یک معرفی کوتاه

    متولد سال 1375 در سبزوار هستم . 6 سال است که مشغول کار قلمزنی هستم و سبک مینیاتورچهره ، سیاه قلم اصیل ایرانی و تذهیب را کار می کنم. ازکودکی به لحاظ اینکه مادرم کار مینیاتور انجام می داد به این کار علاقه مند شدم و در رشته متالوژی فلز شناسی آزمایشگاهی تحصیل کرده ام.

    قلمزنی، سخت اما بی بدیل

    دو سال است که مجوزفعالیتم را از اداره میراث فرهنگی شهرستان گرفته ام اما به طور حرفه ای 6 سال است که به این هنر مشغول هستم.
    سبکی که ما کار می کنیم خاص و اصیل است که مینیاتور چهره روی فلزات نام دارد.
    قلمزنی سبک های مختلفی از قبیل سیاه قلم ، مینیاتور چهره و … دارد که درآوردن آناتومی چهره روی فلز و مس کار بسیار سختی است به همین دلیل این مدل سبک ها را کمتر کسی انجام می دهد. طرح ها و الگوها برگرفته از ذهن است به همین دلیل امکان کپی آن وجود ندارد وبه خاص بودن کار می افزاید.
    کاری که می خواهد قلمزنی شود ابتدا باید در قالب قیر قرار بگیرد، کف و حاشیه کار قیر گرفته می شود تا سر نخورد و راحت تر انجام شود و بعد از مراحل قاب گیری به سراغ کار اصلی یعنی استفاده از قلم و چکش می رویم که هر کدام بسته به سایز و نوع کار اندازه های متفاوتی دارند و به کار گرفته می شوند. سپس با قلمی به نام بر، کار شروع و طراحی می شود و به سایه، حجم بندی و رو بندی میرسد.
    تا الان حدود 50 شاگرد داشته ام که 20نفر از آنها استاد کارکامل شده اند. هم به طور حرفه ای این هنر را یاد گرفته اند و هم از این راه درآمد زایی می کنند.
    طرح ها کاملا شخصی است و نمونه آن را نمی توان در جایی دیگر دید. حتی در استان نیز من جز معدود نفراتی هستم که ابزار کارم را نیز خودم آماده و تهیه می کنم . کار قلمزنی فقط بر پایه تجربه نیست. هنر سختی است که نیاز به تخصص دارد تا در کنار تجربه بتوان بهترین کارها را ارائه کرد. مثلا برای این هنر باید شناخت درستی نسبت به فلزات مختلف، نوع طراحی روی آنها و… داشت.

    تبعیض میان هنرمندان ، قانون نانوشته مسئولان

    گله چند ساله ای از مسئولان دارم. این همه سال است کارکرده ام اما اداره میراث فرهنگی حتی حاضر نشده مکانی را در اختیار من قرار دهد، با اینکه به خیلی از هنرمندان از این لحاظ کمک کرده و اماکن مشخص و مناسبی را در اختیار آنها قرار داده است. اما هربار این را از من دریغ می کنند، علت آن را نمیدانم ولی هر چه هست دوست ندارند این هنر در شهر رونق داشته باشد و دیده شود. در طی این سال ها چندین بار درخواست داشته ام اما جوابی نگرفته ام . بعد از 2 بار سرقت از کارگاهم در سال 97 و ورشکستگی کامل از اداره میراث کمک خواستم. گفتم صفر شده ام ولی قبول نکردند و گفتند دست ما نیست با اقای حسینی رئیس اداره میراث هم دو سه باری صحبت کردم اما کار به جایی نرسید.
    دوباره همان کارگاه ورشکسته ام را سر پا کردم با اینکه حتی قلم ها وابزار کارم را دزدیدند. حتی اینقدر شرایط بدی داشتم که میخواستم قید همه چیز را بزنم و در کارخانه ای در تهران نگهبانی بدهم اما دوستانم اصرار کردند که با وجود تمام خستگی ها بمانم و هنرم را حیف نکنم .
    حتی یکی از کارهایم قرار بود به ثبت ملی برسد اما بازهم حمایتی در این باره نشد و حتی در این راه سنگ اندازی شد و آن را رد کردند.
    از تهران، اصفهان و دیگر شهرها در خواست کرده اند تا با آنها همکاری کنم اما دوست دارم در سبزوار بمانم تا این کار را جا بیندازم وبه دیده شدنش کمک کنم. در سبزوار حداقل بالای 100 نفر قلمزن وجود دارد و به بیشتر آن ها نه بهایی داده شده و نه تسهیلاتی اعطا می شود و خیلی ها مجبور به ترک آن شده اند.
    روزی 13 ساعت حداقل کار می کنم شاید یک درصدی از کار به خاطر موضوع مالی باشد اما بیشتر فقط به خاطر عشقیست که به این کار دارم و قلبا این هنر را دوست دارم. آرزویم این است که صدای تق تق کار قلمزنی را مثل اصفهان در کوچه های سبزوار هم بشنوم.

    افول یک هنر اصیل با تلفیق سبک های جدید

    یکی از موضوعاتی که من را خیلی ناراحت می کند این است که کارهای پست مدرن و سبک های عجیب غریب و رئال را با کار سنتی ترکیب می کنند که اصلا جالب نیست و از اصیل بودنش خارج و رو به ضعیف شدن می رود . بعضی ها می گویند باید کار جدید ارائه دهیم ولی در واقع دارند کار را از حالت اصیل بودنش خارج می کنند.
    وضعیت هنر در سبزوار افتضاح است. اصلا هنر را نمی فهمند و درک نمی کنند. برخی فکر می کنند اگر دو جلسه کاری را یاد گرفتند یک استاد خیلی حرفه ای شده اند در صورتی که هنر تا روزی که زنده باشی ادامه دارد و کامل شدنی نیست.هنر هیچوقت کامل نمی شود و به آخر نمی رسد بلکه هر روزی که رد می شود چیزهای بیشتری از آن یاد میگیری.

    دغدغه مالی بلای جان هنرمندان

    با وجود اینکه این کار بسیار زحمت دارد اما در نهایت صرفه اقتصادی زیادی ندارد و حتی در برخی مواقع مجبور به ضرر نیز هستیم از همه مهم تر اینکه اینگونه هنرها معمولا در محلی که بیشتر در معرض دید عموم باشد بازدید دارد و یا حتی به نوعی چنین محل هایی کلاس کار را بالا می برد چون متاسفانه خیلی ها به ظاهر و زرق و برق کارگاه بیشتر از خود هنر و فعالیت هنرمند توجه می کنند. از این رو آن هایی که از لحاظ مالی در مضیقه قرار دارند و نمی توانند محل مناسبی را برای عرضه هنر خود داشته باشند به مشکل می خورند.
    در این محیط که کارگاه ما برپاست، نمی شود کار را با قیمت بالا ارائه کرد. تا زمانی که این هنر اسمش در سبزوار جا نیفتد نمیشود انتظار صرفه مالی و حتی رشد این هنر را داشت. بعضی ها می آیند مثلا کاری را کپی می کنند و با قیمت کمتر می فروشند و مردم ازآن بی خبر هستند. خب باید یک نرخ گذاری مشخص و طراحی الگو خاص داشته باشیم تا بتوانیم هنر قلمزنی در سبزوار را تبدیل به برند کنیم. خیلی روی این موضوع سعی و تلاش کردم اما دیدم واقعا این کشش و خواسته وجود ندارد که حتی اسم سبزوار برای این هنر دربیاید.
    باید پیج، سایت و فضایی باشد که فقط مختص معرفی آثار هنری سبزوار باشد. غیر از قلمزنی هزار تا هنر دیگر داریم . میشناسم خیلی از استاد کارانی را که دارند در کوچه پس کوچه ها کار می کنند و اصلا کسی از آن ها خبر ندارد که وجود دارند و زنده اند.

    امیدها را کور نکنید! آرزوها رنگ میبازند

    هیچ انتظاری ندارم چون نا امیدم .آن زمان که من نیاز داشتم هیچ کاری نکردند و حالا که پر و بال گرفته ام دیگر خسته شده ام. میخواستم کمک کنم این هنر جا بیفتد اما احساس کردم می خواهند به جای رشد آن را محدود کنند.
    گاهی با خودم می گویم برای همیشه این کار را رها کنم ولی از فرط علاقه ای که به این کار دارم می گویم حتی اگر ندار و دست خالی هم بشوم باز هم سعی میکنم خودم را بالا بکشم. چون مجبوری خودت را در این روزگار بالا بکشی.
    عشق مرا کور کردند. وقتی یک جوان عشقش کور شود دیگر چه می شود کرد. شرایط برای همه سخت است ولی جای کار است. کار ما قابلیت صادرات دارد ولی حیف که حتی در شهر خودمان نیز به آن بی اعتنا هستند. من اینقدر نسبت به شهرم تعصب دارم که کنار امضا هایم اسم سبزوار را هم مینویسم ولی انگار طرز تفکر و عشق ما ومسئولان با هم خیلی فرق دارد…
    منبع: عصرانامه

  • هنرمند مهمان: جمال رحمتی

    به گزارش جوان باور، او با انیمیشن طنز هفت‎‌خوان کرونایی سراغ شاهنامه و رستم رفته است. با او گفت‌وگویی صمیمانه انجام داده‌ام که در زیر می‌خوانید:

    – آقای رحمتی داستان ورود شما به دنیای کاریکاتور به چه صورت بود؟

    – تا سال 71 قبل از اینکه بخواهم کاریکاتوریست شوم، نقاش بودم و نقاشی را درس می‌دادم. در آن زمان وقتی بیست سالم بود، نقاشی را آموزش می‌دادم. به همسر آینده‌ام که آن زمان هنرجوی بنده بودند، علاقه‌مند شدم. سوال ایشان دربارۀ اینکه من کاریکاتور هم کار می‌کنم یا نه؟ باعث شد سراغ این کار بروم و تا جلسۀ آینده کاریکاتور کار کنم تا کارهایم را نشان بدهم با اینکه تا قبل از آن سوال، کاریکاتور نکشیده بودم. این باعث شد تمرینات زیادی انجام بدهم و نهایت توان خود را در این کار بگذارم تا کارهای درجه یک و عالی را ارائه بدهم. این داستان ورود من به دنیای کاریکاتور بود. در ادامه برای بهتر و بیشتر دیده شدن کارهایم پیش ایشان و خوانواده‌شان وارد مطبوعات شدم، طراح “دنیای سخن” شدم و کارهایم چاپ شد.

    – دغدغۀ هنری و شخصی‌تان در زمینۀ کاریکاتور چیست؟

    – دغدغۀ هرکس در کارهایش نمود پیدا می‌کند . اگر اکثر کارهای من را ببینید، شامل طنز سیاه می‌شود، یعنی نوعی از طنز که سعی دارد بخنداند، ولی بیشتر از خنداندن قصد گفتن سخن و تحلیل در مورد مسائلی که در موردش دارد حرف میزند، را دارد. عمدتا سلیقۀ من، مطبوعاتی نیست. دوست دارم کارهایم زمان و مکان نداشته باشند و در هر زمان و مکانی معنی داشته باشند. به همین خاطر عمدتا موضوعاتی برای من جلب توجه می‌کند که این خصوصیت را داشته باشد. جنگ،فقر و خیلی چیزهای شبیه به این که جهان شمول هستند.

    – معمولا سوژه ها را برای به تصویر کشیدن کاریکاتور چطور انتخاب می‌کنید ؟

    – معمولا اگر هر طراح یا کارتونیستی، تحلیل و مطالعه‌ای در مورد اتفاقات اطرافش داشته باشد، خود به خود در مواجهه با اتفاقات و مسائل مختلف تحلیل در ذهنش می‌چرخد و در مورد ما کارتونیست‌ها با تصویری کردن آن موضوع اتفاق می‌افتد. من سوژه‌هایم را به طور ناخودآگاه پیدا می‌کنم. معمولا با دیدن یک تصویر، فیلم، خواندن مطلب یا شنیدن خبری ذهنیت پیدا می‌کنم و کارم را انجام می‌دهم.

    – چرا سراغ شاهنامه رفتید و آن را با دغدغۀ روز جامعه یکی کردید و به نوعی شخصیت اسطوره‌ای چون رستم را در دنیای امروز آوردید؟

    – مشکلی بزرگ و سراسری در کشور و فراتر از آن در دنیا رخ داده بود. من ایرانی‌ام و طبیعتا سراغ اسطوره‌ها و قهرمانان کشور خودم می‌روم. قهرمانی که قرار است الگوی ما برای نجات باشد. همیشه برخوردی جدی با شخصیت رستم شده بود و من برای انیمیشنم آن را انتخاب کردم و می‌دانستم ممکن است واکنش های مخالف اتفاق بیفتد.اما من فکر کردم بهترین انتخاب رستم و هفت خوانش است چون برای گذران این اتفاقِ سخت باید همانند هفت خوان از مراحل مختلف رد شد تا به پیروزی رسید.

    – دلیل شما برای انتخاب هفت‌خوان کرونایی چی بود؟

    – در نظر داشتیم به این اشاره کنیم که کرونا هم هفت‌خوانی از جنس امروزی است با فراز و نشیب‌های نهان و غیرقابل پیش‌بینی.

    – استادان متخصص در زمینه حماسه و شاهنامه و دوست‌داران شاهنامه، واکنش خاصی داشتند؟

    -در این زمینه من چند واکنش مثبت از کسانی که متخصص این کار و ادبیات خوانده بودند، داشتم. عنوان کردند این کار برخورد جدیدی به شاهنامه است وباعث شده نسل جدید بیشتر آشنا بشوند. البته برخوردهای منفی هم داشتم ،که اشاره می‌کنم.

    – چه سنی از مخاطبان شما بیشتر از این کار استقبال کردند؟

    بیشتر مخاطبان من از کودک تا بزرگسال واکنش‌های خیلی خوب به این کار داشتند. در واقع هم بزرگترها به کار می‌خندیدند و هم کودکان دوستش داشتند. واکنش بزرگترها را در دنیای مجازی، تماس‌ها، پیام‌ها و رودررو می‌دیدم. در مورد کودکان هم، از مادرها پیام می‌گرفتم که قسمت بعدی هفت خوان کرونایی چه زمانی می‌آید، پسر یا دختر من عاشق این مجموعه است و اتفاق‌های دیگر از این دست.

    – برای ساخت این انیمیشن از چه کسانی در حوزۀ ادبیات و شاهنامه کمک گرفتید؟

    – برای این کار چون انیمیشن طنز بود، اطلاعات کلی و عام، چیزی که خودم خوانده بودم کفایت می‌کرد.و حتما برای کارهای جدی و وفادار به متن داستان اصلی حتما با متخصصین و کارشناسان این حوزه مشورت خواهم کرد.

    – به مواردی برخورد کردید که بگویند اثر فاخری چون شاهنامه و شخصیت رستم با این کار زیر سوال می‌رود؟

    – بله. طبیعتا درمسائلی که شخصی یا چیزی نماد یک کشور باشد و افرادی با آن سروکار داشته باشند و به آن معتقد و متعصب باشند، این اتفاق‌ها می‌افتد. در واقع با آدم‌های متعصب به دلیل صفر و صد بودنشان نمی‌شود وارد بحث و مذاکره شد چون همه چیز را به دو دستۀ خیر و شر تقسیم می‌کنند. اگر از تو کار یا واکنشی ببینند که آن را در مقابل خیرشان قرار دهد، تو را تبدیل به شر می‌کنند. من واکنش‌هایی در حد ناسزا هم داشته‌ام که پیام گذاشتند و خیلی برخوردهای تندی کرده اند. به نظر من همه می‌توانند نظر بدهند اما کسانی باید نظر کارشناسانه بدهند که متخصص آن کار هستند. در واقع کسی که با ابزار رسانه سروکار دارد و آشنا به این حوزه است. به طور کلی چیزی که در حوزۀ تخصصی من هست اینه: تا مخاطب چیزی را قابل لمس نداند، با آن کار ارتباط برقرار نمی‌کند. اما اگر ما کاراکتری را در جایگاهی بگذاریم که هیچ اشتباهی نمی‌کند و همیشه بهترین تصمیم‌ها رو می‌گیرد، بهترین کارها رو می‌کند ، زورش از همه بیشتراست ،هیچوقت شکست نمی‌خورد واتفاق بدی برایش نمی‌افتد، این را مخاطب نمی‌تواند بفهمد! چون از آن جنس نیست. چون در مورد خودش این اطلاعات را دارد که مجموعه‌ای از خیر و شر است، مجموعه‌ای از توانایی‌ها و ناتوانایی‌ها است. من برای اینکه رستم را به مخاطب نشان دهم، در انیمیشنی با برخورد طنز، اتفاقا باید برخوردی شبیه به این را انجام می‌دادم.

    – در گذشته برای ارائۀ کارهایتان سراغ شاهنامه رفته بودید؟

    – بله من در گذشته هفت‌خوان رستم را به شکل مدرن اتود زده بودم. فکر می‌کنم اکثرا برخوردی که با شاهنامه داشتند شکل سنتی بوده و به خاطرهماهنگی فرم و محتوا این برخورد طبیعی است و این بهانۀ خوبی برای مجموعۀ نقاشی است که قصد دارم از این داستان بکشم.

    – در زمینۀ کاریتان تاثیر گذار بود؟ و باز هم به سراغ شاهنامه می‌روید؟

    _ کتابی مثل شاهنامه منبع الهام است. به نظر من کار زیادی در ارتباط با شاهنامه در زمینۀ انیمیشن اتفاق نیفتاده است وموارد اندکی سراغ داستان‌های شاهنامه رفته‌اند. برای این منبع قوی و غنی اتفاق کمی است و مطمئنا می‌شود آثار فاخر و جهانی با الهام از داستان‌های شاهنامه ساخت.

    – چه چالش‌هایی در مسیر کاری‌تان وجود دارد؟

    – به نظر من بزرگترین مشکل انیمیشن ایران دور بودن از بازار جهانی است. و عمدۀ کارهایی که ساخته می‌شود مخاطب داخلی دارد. باید به این مسئله جهانی نگاه کرد و کارهایی ساخت که فرهنگ ما را بیشتر نشان دهد و این کار در این زمینه بسیار بکر است و حتی می‌شود نتیجۀ مالی خوبی هم گرفت.

    – آیا این کار در بین نسل جوان می‌تواند علاقه‌مندی به شاهنامه و داستان‌هایش را ایجاد کند؟

    – برای اینکه کاری در نسل جوان یا هر نسل دیگه‌ای جا باز کند و در ذهن بماند، باید با زبان آن نسل حرف بزند، یعنی این نسل قبول نمی‌کند یک چیزی را آنقدر مقدس کنی و آنقدر بالا ببری که نشود در موردش حرف زد، خندید، شک کرد و موارد دیگر… نه اتفاقا ! شما باید با زبان مخاطب در مورد هر مسئله‌ای صحبت کنی. زمانی است که ما می‌خواهیم کار تاریخی در مورد داستانی بسازیم، طبیعتا کاملا وفادار به آن هستیم یا می‌خواهیم در موردش کاری مستند و پژوهشی بکنیم. اما چیزی مثل انیمیشنی که قراراست رویکرد طنز داشته باشد، طبیعی است که باید با زبانی سراغش رفت، که مخاطب پسند هم هست.

    – به یاد دارید در گذشته اولین داستانی که از شاهنامه شنیدید یا خواندید چه بود؟

    – اولین مواجهۀ من با شاهنامه برمی‌گردد به دوران ابتدایی و اشعارطنزآمیزی که بچه‌ها دربارۀ شاهنامه می‌خواندند و در آن زمان خیلی باب بود و شنیدن داستان رستم و سهراب اولین برخورد من با داستان‌های شاهنامه بود.

    – از داستان‌های شاهنامه کدام را بیشتر از همه دوست دارید؟ چرا؟

    _به نظر من شاهنامه ظرفیت خیلی خوبی برای اقتباس، ساخت فیلم و نوشتن داستان‌های مدرن دارد و بسیاری از این داستان‌ها این قابلیت رو دارند. اما هفت‌خوان رستم و نبردهای هفت گانه‌ای که رستم برای نجات کی‌کاووس از چنگ دیو انجام می‌دهد این قابلیت را بیشتر کرده است. فراز و فرودهایی که در داستان است، منطبق بر داستان مدرن دارای تعلیق و گره است و چیزی نمایان نیست. همۀ اینها با چینش دقیق به سرانجام درست داستانی منجر می‌شود. این دلیل علاقۀ شخصی من به هفت‌خوان رستم و دلیل انتخاب من است.

    – نقش هنرمندان در ایجاد علاقۀ نسل جوان به شاهنامه به چه صورت است؟

    – ما امکانی داریم و آن رجوع به شاهنامه است. اگر عین به عین، جوری که شاهنامه‌خوان‌ها اشعار را می‌خوانند، همۀ نسل جوان این کار را دوست دارند؟ نه…ممکن است تعدادی از این نسل خوششان بیاید، ولی اگر بخواهیم با این موضوع آماری برخورد کنیم بسیار بسیار اندک است.چرا؟ چون کماکان می‌خواهیم با زبانی حرف بزنیم که در دوره و زمان فردوسی حرف می‌زدند. خیلی واضح است که الان آن دوره نیست و ما باید داستان‌ها را به زبان و نسل امروزنزدیک کنیم، بدون تغییر ماهیت آن و با زبانی دیگرکه مختص نسل امروز است. و این کاربا اقتباس و موارد شبیه به این، اثر جدیدی با ابزار جدید تولید می‌کند. این کار با خیلی از آثار ادبی معروف دنیا انجام شده است. اینجا جا دارد از انیمیشن “بدو رستم بدو” صحبت کنم که به کارگردانی دوست عزیزم آقای حسین ملایمیه انجام شده، که ایشان با شخصیت رستم دقیقا همین برخورد را داشته است. رستم در فضای شهری جدید به همراه اتفاقاتی که برایش می‌افتد، ارتباط مخاطب را به بهترین شکل برقرار کرده است. طبیعتا ایشان متوجه این قضیه بودند که رستم برای مخاطب الان دارد حرف می‌زند . می‌شود با رستم به عنوان پهلوانی که در گذشته بوده و برای ما ارزشمند است با همان سبک و سیاق و کاراکتر برخورد کرد، ولی صحبت از جذب مخاطب است، جذب مخاطب حداکثری! این واقعیت است که شاهنامه مخاطب خودش را دارد.اما باید نسل جوان به جای اینکه از هر هزار نفر، یک نفر به شاهنامه علاقه‌مند بشود، از هر هزار نفر ، 500 نفر جذب و علاقه‌مند باشند و چون کاری در خور انجام نشده است این اتفاق هم نیفتاده.

    – اگر حرفی باقی مانده که زده نشده ، با کمال میل می‌شنویم…

    -خیلی متشکرم.امیدوارم روزی برسد که ما از آثار ادبی ارزشمند و فاخرمان که قابلیت اقتباس دارند، آثار خوبِ امروزی تولید کنیم.

    مصاحبه: مریم مصدقی